س لام.توی تلویزیون صحبت دیر ازدواج کردن جوونا بود و علت هم میگفتند بخاطر مشکل مسکن و کار و مادیات هست.اما بنظر من اینجورا هم نیست و ما خیلیا را میبینیم که در عین داشتن این شرایط اما دل
به ازدواج نمیدن.از اینها که بگذریم خدا در قرآن میفرماید:مجردها و کنیزان خود را همسر بدهید ٬اگر تنگدست و فقیر باشند خداوند از فضل و کرم خود توانگرشان کند که خدا وسعت بخش و داناست.و یجای دیگه میفرمایند:من به شما روزی نمیدهم بلکه به زن و فرزندان شما روزی میدهم.بنظر من یکی از دلایل دیر ازدواج کردن جوونها خارج شدن دوستیهای دختر و پسرا با هم از شکل معمولش هست.اما ربطش به ازدواج چی هست؟ انسهانها از لحاظ روحی و جنسی به هم نیازمند هستند و وجود این نیاز باعث میشه انسان به طرف جنس مخالفش کشش داشته باشه.و اساسا دو تا از مهمترین دلایل ازدواج رفع همین دو نیاز هست. وقتی این امیال(روحی و جنسی) در سنین جوانی در نهاد انسان بوجود میاد که در اصل ترغیب کننده انسان باشه به طرف ازدواج اما دوستیهای خارج از معمول و محدوده باعث میشه که جوون در جهت رفع این نیازهاش دستش باز باشه و بدون ازدواج این نیازها را رفع کنه.اونقوت جوون خودش را از لحاظ روحی و جنسی بدین صورت ارضا میکنه و دلیلی نمیبینه بیاد ازدواج کنه!
متاسفانه توی کشور ما اطلاع رسانی راجع به ویژگیهای فکری و جنسی و روحی دختر و پسر و مسائل جنسی کم هست و در نتيجه جوونها ندانسته در دوستيهاشون با جنس مخالف پا را از حد معمول فراتر ميگذارند كه اين متيونه خيلي خطر ساز باشه.اما وقتي كه فرد از ويژگيهاي جنس مخالف بدونه ميتونه از خودش مراقبت كنه و واسه دوستيش حد و مرز قائل بشه و در نتيجه اجازه نده كار به جاهاي باريك بكشه. و اونوقت برای رفع نیازهای جنسی و روحیش به طرف ازدواج برود نه اینکه به اینجور لاو تركوندنها که عواقبی نداره دل ببنده كه آخرش دو طرف پس از چند سال واسه هم لاو ترکوندن به بهانه ای از هم دل میکنند. و این وسط یه جوون سرخورده میمونه با احساسی که تلف شده و وقتی هم كه ازدواج میکنه که نصف عمرش رفته و میل و اشتیاقش هم به زندگی و همسرش کمتر میشه...و اونوقت میبینیم بخاطر همین مسائل هست که زوجین علاقه شون نسبت به هم کمتر میشه و در نتیجه کار به طلاق میکشه...


س لام.توي زندگي همه ي آدمها "مطمئنا" شكستها و ناكاميها و گرفتاريهايي بوجود.و آنچه مهم هست نحوه برخورد هر فرد با اين شكستهاست.برخي زودي جا ميزنند و كم ميارن و برخي به مقابله ميپردازند...اين شكست و گرفتاريهاي واسه برخي سنگين تر از بقيه هست.ديشب پيش خودم فكر كردم توي دنيايي كه ماهيتش و فلسفه اش سختي كشيدن هست چرا ديگه آدم بخواد جا بزنه...آدم چه بخواد چه نخواد گرفتاري و سختي را ميكشه...پيش خودم فكر كردم چقدر خوبه آدم اين شكستها و گرفتاريهاي حتمي و لاينفك زندگي را يك پروژه الهي بدونه كه خدا بر عهده اون گذاشته...و هرچي اين پروژه ها سنگينتر باشه مطمئنا سود و منفعت اخروي بيشتري هم خواهد داشت...خوشا بحال اونا كه اينقدر لايق بوده اند كه خدا پروژه هاي سنگين و بزرگ را به اونا سپرده...
پيش مياد دچار ترديد ميشيم وميمونيم چه كنيم و
بردم.اميدوارم نشنيده باشه...دلمو ميگم ديگه...اين روزا بي سرو صدا و تكراري مياد و ميگذره.حرفي هم واسه اينجا گفتن نميگذاره...اغاز سال تحصيلي هست.اينو هيچوقت يادمون نره كه اگر در كسب علم و دانش بهترين باشيم و به بهترين مقامها و شغلها برسيم و بهترين درامدها را كسب كنيم اما اين علم نتونه چراغ هدايتي براي زندگيمون باشه هيچ فايده اي نداره...علم و دانشي خوب هست كه باعث افزايش معرفت آدم باشه و ديده ي دل آدم را باز كنه و راهگشاي او در سختي ها و مشكلات زندگي و چراغ هدايتي باشه براي زندگي انسان و باعث افزايش شعور و اخلاق انسان باشه نه فقط افزايش مال و رسيدن به مقام...اما متاسفانه این دوره زمونه کمتر اینجوره و با اينكه شاهد پيشرفت علم و دانش بشري هستيم اما شعور و معرفت ادمها كمتر شده...
رفتم.دقیقا روزی که داداش بزرگم منو میخواست اونجا ثبت نام کنه یادم هست.اون موقع من توی کوچه مون جلوی یه مغازه مثل همه بچه های هم سن و سال اون دورانم با پای برهنه توی آشغالهای مغازه ها دنبال سر نوشابه میگشتم که دیدم داداش داره به طرف مدرسه میدوه و میگه ابراهییییم دارم میرم ثبت نامت کنم و من ذوق میکنم و بالا پایین میپرم...یاد دوران ابتدایی بخیر یاد اون دوستیهای پاک و بی ریا بخیر یاد اون مداد و پاک کن دادن به هم های بدون چشم داشت و توقع بخیر یاد بوی عطر معلمها بخیر یاد اون جلد دفترها و کتابها که طرح و نقش ساده و پر از معنی داشت و با کاغذهای باطله جلدشون را میگرفتیم بخیر برعکس حالا که طرح و نقاشیهای شخصیتهای کارتونی خارجکی و جومونگها و سوسانوهاست یاد گچها و تخته پاک کن ها و تخته سیاهها بخیر یاد کت و نیمکتهای چوبی بخیر یاد اون مشق نوشتنهایی که گاهی بخاطر بازیگوشیمون مجبور میشدیم شبها بنویسیم اونم گاهی وقتا زیر نور یه فانوس بخیر...
پاش نریزید.همون کاری که من کردم و نباید میکردم.ولی خوب شد واسم تجربه...حالا چون اسم اعتماد کردن و این چیزا اومد اینم اضاف کنم که وقتی اعتماد میکنید وقتی به کسی دل میبندید وقتی به کسی عشق میورزید هیچوقت هیییییچوقت راز دلتون را به کسی نگید .خوبی کنید محبت کنید عشق بورزید اما راز دلتون را به هیچکس نگید و بزارید توی دل خودتون بمونه.رازه دل مثل کلید میمونه که دست هرکی بیفته براحتی میتونه وارد دل أدم بشه و اونوقت هرکار خواست میتونه با دل آدم بکنه...متاسفانه جوونای امروزی خیلی تو این زمینه شل هستند...
شده بود...یخورده هم واسه شما دوستای گلم(زیاد نگفتم چون لوس میشید.آدمید دیگه جنبه ندارید)
تمام خواسته ها و اهدافم برسم اما باز ناراحت و غمگین نمیشم.حتی با اینکه خیلی احساسی و دل نازک هستم اما احساس میکنم دیگه واسم درونی شده که بجای غر زدن به خودم آرامش بدهم.یجا خوندم ۸۰ درصد حرفها و صحبتهایی که در طول روز میزنیم با خودمان هست که این صحبتها در واقع همون افکار مثبت یا منفی هست که گاهی اون را با صدای بلند و گاهی در ذهن میگیم.اگر حرفهایمان با خودمان مثبت باشه موجب ارامش و شادابی و اگر منفی باشه باعث نگرانی و دل سردی و در نتیجه موجب رو به زوال رفتن زندگیمون میشه.به قول روانشناسان این گفتگوها در واقع بازتاب حالات عاطفی ما هستند و اعتماد به نفس توان جسمی و ذهنی و عملکرد ما و ارتباط با دیگران را تحت تاثیر قرار میدهند. گاهی وقتا با خودم فکر میکنم تمام کسانی که از زندگیشون ناراضی هستند نتونسته اند لحظه ای به زندگیشون فکر کنند و خودشون را در هیاهو و حواشی ان گم کرده اند.اگر خودمون را در این جهان پیدا کنیم و در هیاهوی ان گم نشیم میفهمیم که زندگی با ارزشتر از آن هست که بی جهت در برابر کم و کاستی هاش و نرسیدن هایش خم به ابرو بیاریم.
رسالت و گفتگوی با خود برگزیده و در نزد او منزلت داری و من هم از آفریدگان خداوند هستم. گناهی مرتکب شدهام و اکنون میخواهم توبه کنم، آیا حاضر هستی در نزد پروردگارت از من شفاعت کنی تا توبهام پذیرفته شود؟
س لام.آدمها در ابتدا هیچی از خودشون ندارند.اما به مرور با توجه به میزان نگرششون در دنیای اطراف اطلاعاتی و شناختی بدست میارند که میتونه راهگشای زندگیشون بشه....در این بین گاهی آدمی دچار شک و ترید هم میشه و نمیدونه و نمیتونه تشخیص بده چی درسته و چه باید بکنه و گاه اشتباهاتی میکنه که بنظر عده ای و اطرافیان اون فرد اون شخص ابله و نادان بنظر میاد...در حالی که این میتونه واسه همه اتفاق بیفته...برنارد شاو میگه هیچ آدمی نیست که دست کم یک ساعت در روز ابله نباشه اگر بلاهت از یک ساعت بیشتر نشود نشانه فرزانگی و خردمندی است...اینو گفتم که بگم همه یجورایی گیج میزنند و اگر روزی یکی را دیدی که بنظرتون ابله میرسه یه روزم شما در نظر یکی دیگه به دلیلی ابله بنظر میاید و بقول یه دوستی همه یجورایی میشنگن...