![]() |
![]() |
|
| شیطونترین فرشته ی خدا (حتما به آرشیو هم سر بزنید.چیزهای جالبی هست) |
|
س لام .خوبید؟نه خواهش میکنم بلند نشیدخجالتم ندید اصلا دلم نمیخواد حالا که بعد از مدتی اومد کوتاه بنویسم بزارید یه چیز دیگه هم بگم.میگن یه روز یه شیخی در حال راز و نیاز با خدا بوده حالا من که خوابالو نیستم ولی گفتم حالا که قراره صبح زود برم ترمینال واسه اونایی که گاهی خواب میمونند یه ترفند بگم که اینجور مواقع خواب نمونند |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 خرداد1387ساعت 17:34 توسط |
|
|
س لام.همش دو روز نبودما.تو این دو روز ازراعیل جان(حالا چه فرق میکنه مهم هیبتش هست نه نوشتنش باشه واسه یادگاری و اون روز تازه می فهمی که دنیا با همه بزرگی اش از جلسه امتحان هم کوچکتر بود و می بینی که کنار هر لحظه ات فرشته هایی خدا میدونه آخرین زنگ دنیا کی میخوره؟ اون وقته که می فهمی زندگی عجب سوال سختی بود که بیش از یک بار نمیتونی بهش جواب بدی.همین الان یه نگاه به خودمون بندازیم....بله درسته هنوز نفس میکشیم راستی میخوام یه دعایی بکنم واسه خودم و دلم میخواد شما همه تون بلند داد بزنید آمییییییییییییییین (مثل بچه ابتدایی ها...یادش بخیر)خوب من دعا را میگم شما بلند بگید امیییییییییییین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 11:3 توسط |
|
|
س لام.اوایل هفته ای که گذشت زن داداشم یه نی نی بدنیا اورد.برای اولین بار شدم.....از اینکه یه نی نی در چند قدمیم هست خوشحالم خودتون که میدونید من عاشق نی نی هستم.بعد از یک هفته دیشب برای اولین بار به چهره اش نگاه کردم و گریه کردم خیلی خاطرات را با چهره معصومش مرور کردم.... واسه تنوعی گاهی لابه لای مطالب وبلاگم داستانهای طنز واسه شوخی و شاد بودن میزارم. من که فرشته هستم این واسه شادی پسرها:روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته(اوهوممم) اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. " آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه .فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد.يه روز وقتي هیزم شکن داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب.(ههههه!!!) هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟ اوه فرشته، زنم افتاده توي آب فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟ " آره " هيزم شكن فرياد زد فرشته عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديه" هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. ميدووني، اگه به جنيفر لوپز " نه" ميگفتم تو ميرفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميگفتم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره. نكته اخلاقي اين داستان اينه كه هر وقت يه مرد دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيد مي باشد من که فرشته ام اینم واسه شادی دخترها یه روز یه پسره از خدا میپرسه: خدا چرا این دخترا رو خوشگل آفریدی ؟خدا میگه تا شما دوستشون داشته باشین. پسره میگه خب پس دیگه چرا اینقدر خنگ آفریدیشون ؟ خدا میگه برا اینکه اونها هم شما رو دوست داشته باشن.قربون خدا برم....حالا بزنید تو سر هم آدمها من که فرشته ام...این روزا سخت ترین و حساس ترین و میتونه بشه شیرین ترین لحظات زندگیم را دارم میگذرونم.خیلی واسم دعا کنید......یا حق |
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 22:56 توسط |
|
|
س لام.الان مدتهاست که دارم هرچی به سرم میاد را تحمل میکنم و بقول معروف خودم را میزنم به کوچه علی چپ اما مگه میشه آخه چقدر صبر...ای خدای مهربونم مرا دریاب ! مرا دریاب که در آتش دائمی میسوزم.صبرم به پایان رسیده.دل پردردم دیگر طاقت ندارد...با اشک به خود سکون می بخشم ولی دیدگانم دیگر رمقی ندارد...خدایا به تو پناه می برم ! ای درد!...اگر تو نماینده خدایی که برای آزمایش من قدم به زمین گذاشته ای تو رو می پرستم...تو را در آغوش می کشم و هیچگاه شکوه نمی کنم.بگذار بندبندم از هم بگسلد هستیم در آتش درد بسوزد...و خاکسترم به باد سپرده شود باز هم صبر می کنم...و خدای بزرگ را عاشقانه می پرستم...خدای من ! این آزمایش های دردناکی که فرا راه من قرار داده ای ...این شکنجه های کشنده ای را که بر من روا داشته ای...همه و همه را می پذیرم...خدایا ! با غم و درد انس گرفته ام.آتش بر من سلامت شده و شکست و ناملایمات عادی گشته است...خدایا ! صبر می کنم چون تو می خواهی. همیشه هر غم و دردی میاد سراغم را بروز نمیدم و همش را میزارم توی دلم و با وجود دل پرم سعی میکنم بخندم و شاد باشم و به روی خودم نیارم حتی وقتی بغضم هم میگیره سعی میکنم با منحرف کردن فکرم بغضم را خالی نکنم....ولی نمیدونستم که هرچی بزارم توی دلم بمونه از درون بهم فشار میاره و هزار و یک جور مشکل جسمی و روحی برام پیش میاره.لرزش دستم و گرفتن زبونم و از خواب و خوراک زده شدنم روز به روز داره بیشتر میشه .تصمیم گرفتم دیگه نزارم هیچی تو دلم بمونه و همشو اشک کنم اینجور یکم آروم میشم... خدایا !مگذار بی تاب شوم... خدایا ! تنها تو می توانی آتش دلم را با مهرت خاموش کنی...نه این آدمهایی که هیچ چیزی از دل آدم نمیدانند و همه چیز را با روحیات و شرایط زندگی خود مقایسه می کنندخدای من بر من رحم کن !... من فرشته ام و از احساس سرشار... خدای من تو خود می دانی که فرشته بودن چه سخت است و چه می کشد آنکه فرشته است و از احساس سرشار... بر من رحم کن بزرگوارا ببخشید که اینجوری نوشتم آخه ما فرشته ها میایم که دلها را امید بدیم و شاد کنیم نه اینکه غم زده اش کنیم .فرشته شیطون اومده واسه همین...حالا واسه اینکه بخندید از خوابی که دیشب دیدم براتون میگم.دیشب خواب دیدم بین یه جمعیت زیادی هستم بعد یه آقایی با کت و شلوار اومد و بهم گفت:هنوز کسی تو رو بوس نکرده؟!(آخه هیشکی دوستم نداره)منم تا اومدم بگم نه یهو دیدم رئیس جمهور از بین جمعیت اومد پیشم و گفت راستی تو رو هنوز ماچ نکردم...و بغلم کرد و 4 تا ماچم کرد.بعد صبح که شد دیدم تلویزیون فرشته سیتی داره در مورد اومدن رهبر حرف میزنه منم چون دو روز خارج از فرشتستان بودم از هیچی خبر نداشتم ...خوب حتما اومده بوده منو بوس کنه...الکی که نیست آخه من فرشته ام...مواظب دلتون باشید.خداحافظ. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 22:53 توسط |
|
|
س لام.اول اینو بگم که ما فرشته ها ازدواج نمیکنیم و واسه خودمون زوجه اختیار نمیکنیم پس یوقت فکرای بد بد نکنیداااااااا.فقط اومدم بگم دوای رها شدن از خیلی از این بدبختی ها و سردرگمی ها و گناهانی که در دوران جوانی گریبان گیر ادم میشه ازدواج هست بدون اینکه خودمونم بفهمیم.منتها در این بین مشکلاتی سر راه وجود داره که یکیش توقع بی جا هست.قدیما وقتی میخواستندازدواج کنند خیلی راحت میرفتند دور زندگیشون و به اون چیزایی که دارند قانع بودن.اما این دروه زمونه خیلی توقعات رفته بالا.مطمینا همه ما تو زندگیمون آرزوی داشتن ماشین و خونه ی انچنانی و از این چیزها را داریم .ولی یادمون باشه این چیزها خوشبختی نمیاره .چه بسیار خانواده هایی که بدون داشتن این چیزها سالیان سال خوشبخت زندگی کردند و چه بسیار ادمهایی که با داشتن تجملات و مادیات هیچوقت نتونستند خوشبخت بشن.البته ناگفته نماند که بعد از خدا پول حلال مشکلات هست .و بقول استاد رحیم پور که از اساتید بزرگ داشنگاه هستند و بعضی شبها شبکه یک سخنرانی میکنند ایشون میگفتند هرکی بگه من پول دوست ندارم یا داره دروغ میگه یا دیوانه هست. داشتن خونه ماشین ثروت اینا همش خوب هست و به انسان در مسیر زندگی و پیمودن راه حق و خوشبختی انسانها کمک میکنه اما نه اینکه این مادیات بشه هدف انسان و انسان همسرش بخاطر پول دوست داشته باشه.بلکه اینها باید وسیله ای باشند برای رسیدن به خوشبختی و هدف نهایی انسان .از اینا گذشته خیلی خیلی از جوونا علت ازدواج نکردنشون را همین میدونند که مثلا خونه ندارند ماشین ندارند و غیره...که این اشتباه هست.خداوند در قران میفرمایند:من به شما روزی نمیدهم بلکه به زن و فرزندان شما روزی میدهم.همیشه توکلتون به خدا باشه...خدایی که مورچه به این کوچکی و کلا هیچ کدام از موجودات را بی روزی نمیزاره چجور ممکنه آدم که اشرف مخلوقات هست را بی روزی بزاره........ براتون آرزوی موفقیت و سلامتی دارم.خیلی خیلیم واسم دعا کنید.مواظب دلتون هم باشید.خداحافظ. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 فروردین1387ساعت 21:14 توسط |
|
|
س لام.دیروز رفته بودم بیرون گفتم شاید برای شما گاهی وقتاپیش اومده که آدم میخواد اینگونه طرز فکرکه حالا نمیدونم چرا بعضی مواقع شاید دلیلش این باشه و اون یکی نمیخواست بفهمه عدم نبودبر همه چیزهای نداشته ای که دیدم مگه میشه فرشته ی شیطون باشه ولی چی بگم اینجور که افتاد از من میشنوید نظر خصوصی شماست که از دستش گرفتم وخرید اینگونه وسایل نمیتونه و ممکنه هوا بد بشه و آخرشم آدم نمیفهمه چی میشه... شاید اگر میرفت بهتر بودتا باشه و غذاش بهتر میشد تا روزی که بخواد اخرش بی نتیجه باشه و معلوم نشد که نشد که حرفش را زد یا نباید میرفت بهتر بود تا آخرش با هم رفتیم ولی دلیلی بر اینکه اتفاقی افتاده باشه نیست و من میام ولی نمیتونم قول بدم و به مامان گفتم بهتر نیست کمی فکر کنم که دلم شاید گرفته باشه به اون چیزی که آخرش معلوم نشد میخواد شوهرش بشه یا بگیره واسه خرید یه ماشین که زدم به سرش دیوونه مگه میشه آدم بفهمه بعد گفت برو بابام اومد از کنارم رد شدولی هوای رستوران بد جور داخل چاه بود که من میگم میشه که آدم آخرش میمیره و با ماست خوردیم سیر شدیم و این شد همونی که گفتم بهتون و زد تو سرم .... فکر و ذهنی اشفته.......مواظب دلهاتون باشید.التماس دعا(هیچوقت به کوچکی گناه نگاه نکنید به بزرگی نافرمانی که کردید نگاه کنید). |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 فروردین1387ساعت 23:0 توسط |
|
|
س لام امشب اومدم فقط بگم که عزیزان نمیدونم شما چه آرزویی دارین چه مشکلاتی تو زندگیتون دارین و چی از خدا میخواین اما یه چیز میخوام بگم از خدا هیچی نخواین جز یه چیز .......از خدا فقط خودشو بخواین از خدا بخواین که هر چی رو میخواد ازتون بگیره بگیره هر چی مشکلات میخواد بده ُ بده اما خودشو ازمون نگیره هیچ وقت ما رو به حال خودمون رها نکنه..... که اگه اینطور بشه مطمئن باشین اگه همه ثروت دنیا رو داشته باشیم در اصل هیچی نداریم خدا رو برای خودش دوست داشته باشیم نه برای اینکه به ما ثروت و خوشی و راحتی و ...بده. اما خیلی از ما آدما قادر به درک این موضوع نیستیم . اصلا دوستان میدونید خدا چرا تو قرآن همش وعده بهشت و حوری و نمیدونم باغ و .......به ما میده چرا وعده دیدارش را به ما نمیده میدونید چرا آخه دوستان خوبم خدا داره بقول معروف سرمونو کلاه میزاره و معذرت میخواما خرمون میکنه چون میدونه ادمها این چیزا رو بیشتر از خودش دوست دارن برا همینم اینجوری گولمون میزنه واسه همین خدا میگه اگه نماز بخونین بهشت میرین و تو بهشت میوه هست حوری هست فلان هست و..... نمیگه که به من میرسین با ائمه مهشور میشین چون خدا میدونه ما نمیتونیم درک کنیم که چقدر لذت بخشه اگر بخوایم به خودش برسیم نه به بهشتش ما تو روایات داریم که میگن وقتی ادم میره بهشت محو و مبهوت عضمت و جمال و ... خدا میشه و همه زیبایی های بهشت رو از یادش میبره ... باور کنین اگه بتونیم اینو درک کنیم هیچ وقت از خدا جز خودش چیزی نمی خوایم چون اصل اونه و اگه به خدا برسیم و خدا رو درک کنیم به همه چیز رسیدیم .
به یه بنده خدایی که خیلی با کمالات بود گفتن آقا شما میتونین سنگ رو طلا کنین و از رو آب راه برین و این چیزا ایشون در جواب فرمودن بچه وقتی بچه هست همه چیز روآب نبات میدونه و فقط به اون فکر میکنه چون فکرش محدوده و همیشه به این فکره که اگه بزرگ شد هر چی پول داره میده وآب نبات می خره اما وقتی بزرگ شد سطح فکریش بالا میره و میبینه از شکلات چیزای بزرگتری هم هست و به اونا فکر میکنه و دیگه آب نبات از ذهنش بیرون میره . این بنده خدا میدونی منظورش از این حرف چی بوده این بوده که خیلی از ما آدما درک و فهممنون از اون دنیا مثل یه بچه هست که فقط بهشت و خوشی و از اینجور چیزا تو ذهن داریم .ولی وقتی ایمانمون و قدرت درکمون بالا بره متوجه میشیم که لقا و رسیدن به خدا خیلی لذت بخش تر هست و دیگه به بهشتو این جور چیزا فکر نمیکنیم .ما هم همین جوریم زندگی در صورتی برای ما لذت بخش و زیبا میشه که به خدا نزدیک تر بشیم چون خدا زیباست و کمال همه خوبیها پس اگه به خدا نزدیک بشیم در اصل به خوبی ها و زیبایی ها نزدیک تر میشیم و همه چیزها برامون لذت بخش و زیباست حتی سختی ها میدونید چرا وقتی به خدا نزدیک میشیم سختی ها برامون لذت بخش میشه... چون میدونیم خدا این سختی ها رو بهمون داده و چون خدا داده پس زیباست مثل مجنون وقتی که لیلی ضرب مشروب مجنون رو شکست همه مسخرش میکردن و میگفتن که لیلی اگه دوستت داشت چرا بین اینهمه ظرف تو رو شکست اما مجنون گفت اگه با من نبودش میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی(چون خدا دوستمون داره بهمون سختی میده همانطور که لیلی چون مجنون را دوست داشته ظرف مشروبش را شکسته) خوب این میشه معرفت ما هم اگه معرفت پیدا کنیم همین میشیم همه سختی ها برامون شیرین میشه چون خدا خواسته چون تو سختی ها ادم بیشتر به خدا نزدیک میشه بیشتر مناجات میکنه گریه میکنه و این رابطه محکم تر میشه آیا واقعا اینطور نیست؟واقعا هم همینطوره اکثر ماها همیشه از یاد خدا غافلیم ولی وقتی سختی میاد سراغمون خدا را یاد میکنیم .پس واقعا خدا دوستمون داره که سختمین میده چون میدونه با سختی هاست که یادش میفتیم وهر کس هم که یاد خدا باشه خدا بهترین نعمتهایش را بهش میده . اما اگه از خدا دور بشیم خوب مطمئنا به شیطون نزدیک تر میشیم و چون شیطون منشا پلیدی ها و زشتی ها و بدی هاست خوب انسان هم به بدی و زشتی و پلیدی سوق پیدا میکنه و زندگی براش تلخ خسته کننده پر از غم و ناله میشه و زندگی براش تنگ و تار میشه و از زندگی هیچ لذتی نمیبره خوب دیگه بهتره تموم کنم بقیه رو میزارم به عهده خودتون خودتون فکر کنین و به نتیجه برسین فقط از خدا میخوام که خودشو بهمون بده و هیچ وقت ما رو به حاله خودمون رها نکنه شاد باشین همیشه همه جا برای همه........... التماس دعا یاحق |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 فروردین1387ساعت 22:9 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یه غریبه......
|
| پیوندها |
|
درهم برهم های فرشته |
|
RSS
|