
سلام .خوب هستید .باز اومدم یکم وقتتون را بگیرم .البته قبل از اینکه چیزی بگم منو هم بخشید که تو پست های قبلیم زیاد حرف زدم و شما رو خسته کردم .کلا تو زندگیم آدم پر حرفی نیستم .
شاید دارم بنوعی عقده ساکت بودن و کم حرف بودنم را تو وبلاگم خالی میکنم .اما اینبار دیگه زیاد حرفی نمیزنم .و بعد از چند پستم حالا میخوام واستون دومطلب آموزنده بگم که یکیش جنبه طنز هم داره .اما قبلش بزارید یه چیز بگم که بدونید همیشه زندگی ما آدما اینجوریه :
يک روز رسد شادي به اندازه کوه
يک روز رسد غمي به اندازه دشت
افسانه زندگي چنين است عزيز!
در سايه کوه بايد از دشت گذشت.........
این رسم زندگی هست و همیشه هست .وباید صبور بود دوستان خوبم.همیشه در شادی ها و موفقیت هایتان مغرور نشوید و در غمها و شکستهایتان هم ناامید نشید صبر پیشه کنید و بدونید زندگی همه ما آدمها درش هم شادی هست هم غم و توکلتون به خدا باشه .خدا خودش تقدیر بنده هاشو میدونه و مطمین باشید هیچوقت بنده هاشو تنها نمیزاره .
خوب حالا دومطلب آموزنده و مفید در زندگی ما که شنیدنش خیلی جالبه و یکیش جنبه طنز هم داره.و شاید این وبلاگ سوت و کور ما یکم زیباتر بشه با یه مطلب شاد و زیبا .منو هم ببخشید که زیاد آدم شوخی نیستم ولی بدونید همیشه شادی شما رو میخوام .همیشه شاد باشید .
بهترین جواب!!!!! روزى بهلول از در خانه ابوحنيفه مى گذشت . شنيد با شاگردان خود مى گويد: امام صادق عليه السلام سه مطلب مى گويد كه من آنرا نمى پسندماول آنكه شيطان به آتش دوزخ عذاب خواهد شد، در حالى كه خداوند شيطان را از آتش آفريد. چگونه ممكن است آتش بوسيله آتش بسوزد و عذاب شود
دوم اينكه خدا را نمى توان ديد. چگونه ممكن است چيزى موجود باشد و ديده نشود
سوم : انسان فاعل فعل خويش است و حال آنكه نصوص بر خلاف آنست
هنگامى كه بهلول اين سخنان را شنيد، كلوخى برداشت و به سوى او پرتاب كرد
شاگردانش بهلول را گرفتند و نزد خليفه بردند
بهلول گفت : از من چه شكايتى دارى ؟ من كه كارى انجام نداده ام
گفت : تو كلوخى بر پيشانى من زدى و سر مرا به درد آوردى ابوحنیفه
بهلول گفت : درد كجاست ؟ آن را به من نشان بده
ابوحنیفه گفت : درد را نمى توان ديد
بهلول گفت : اولاً تو خود گفتى آنچه را نتوان ديد موجود نيست
ثانياً اينكه گفتى سرت بر اثر اصابت كلوخ درد آمده ، دروغ مى گوئى . زيرا تو معتقدى شيطان به آتش نمى سوزد. زيرا او از جنس آتش است . پس تو نيز كه از جنس خاكى و از خاك آفريده شده اى ، نبايد از خاك و كلوخ معذب شوى
ثالثا تو گفتى انسان فاعل فعل خود نيست ، پس تو چه شكايتى از من دارى ؟ چرا ادعاء قصاص مى كنى ؟
اما حالا یه مطلب بامزه و آموزنده را هم بگم که خیلی جالبه .شاید این وبلاگ ما از این حالت خشکی بیرون بیاد :
عاشق هر ..........نشید
یه آهوی خیلی خشگلی تو یه جنگلی بوده . . يک روز يک پري سراغش میاد و بهش میگه: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش
پري آرزوي آهو رو برآورده میکنه و آهو با يک الاغ ازدواج میکنه
شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل میروند. و اما این ازدواجشون طولی نمیکشه
حاکم پرسيد : علت طلاق چیست؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره
حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد
نتيجه گيري اخلاقي:
در انتخاب همسر دقت کنيدنتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند واینکه عاشق هر ............نشید .
خوب داداشی و آبجی های خوبم امیدوارم هر جا هستید موفق و سربلند باشید و این دوستتون را هم از دعای خیرتون فراموش نکنید با خدا باشید که همیشه خدا با شماست .خداحافظ.


