تبليغاتX
فرشته ی شیطون
دلهای پاک خطا نمی کنند فقط سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست

س لام به همه شما دوستان خوبم .قبل از هر چیز میخواستم از لطف همه شما که اومدید و تولدم را بهم تبریک گفتید تشکرکنم .من همه شما را از ته دل دوست دارم و برای همه شما آرزوی موفقیت دارم .راستش در این چند روز اخیر زندگیم دچار یه تحول بزرگ شده . و بد جور دلم گرفته و زمانی نیست که اشک نریزم . .

یک حادثه باعث شد که دلم پر از شور و دلتنگی بشه و بیش از پیش به خدا نزدیکتر بشم و به فکر آینده و زندگیم و فراموش کردن گذشته های تلخ زندگیم .

منی که اینقدر حرف از خدا و پیغمبر میزدم تاحالا اونجور که باید به خدا فکر نکرده بودم و وانجور که باید خودمو نشناختم اما یک حادثه بظاهر کوچک منو متحول کرد .و باعث شد بیشتر به فکر زندگیم آینده ام و آخرتم باشم .

خدا شاهده تو این چند روز اخیر چشم رو هم نگذاشتم و غذا هم نخوردم و همش تاصبح بیدار بودم و همش گریه میکردم .گریه میکردم واسه اشتباهات گذشته ام واسه فرصتهایی که از دست دادم واسه تنهایی هایم .واسه همه کرده هایی که نباید میکردم و نکرده هایی که باید میکردم .ولی اما با تحولی که در من به امید خدا ایجاد شده اومدم همشو جبران کنم .

و دوباره یادم امد که من انسان هستم اشرف مخلوقات .و نیرویی در من هست که در هیچ موجوی نیست و اون اراده هست و این که من عقل دارم .یه انسان اصلی ترین تفاوتی که با تمام موجودات دیگه داره این هست که میتونه متحول بشه .اما باید خودش نوع تحولش را تشخیص بده .ما انسانها با قدرتی که خداوند در وجودمان قرار داده میتونیم با یک اراده و توکل به خدا میتونیم از بدترین انسانها به بهترین تبدیل بشیم . والبته عکسش هم هست .با یک بی ارادگی و سستی یک انسان میشه که از حد خودش هم پایینتر بیاد و از حیوانات هم پست تر بشه .

حالا دوستان من اومدم بگم که می خوام زندگی جدیدی را شروع کنم با فراموش کردن همه گذشته بدم .با توکل به خدا.میخوام اون فرصتهای از دست رفته را جبران کنم .میخوام بجای اینکه بگم ای خدا سختی دارم و مشکل دارم بگم ای سختی ها ای تنهایی های من /من خدا را دارم که اون برتره.

امشب یعنی شب 26 بهمن تولدمه .اما نه نه نه نه اشتباه نکنید . اون تولدی که شما فکر میکنید نیست. یعنی امشب 26 بهمن تولدم هست .اما امشب یه تولد دیگه هم دارم که ار تولد م یعنی روز بدنیا آمدنم هم مهمتر هست و اون تولد روح جدیدم هست تولد زندگی جدیدم هست و اومدم با چشمانی باز به زندگیم ادامه بدم .

داداشی و ابجی های خوبم من در کنار انجام این تصمیم قصد داشتم وبلاگ نوشتن و دوستی با شما را هم کنار بزارم .و تصمیم داشتم این پستم آخرین پستم باشه اما مگر میتونستم این کار رابکنم .اما هر کار کردم که چجور از شما خداحافظی کنم نتونستم .

 به خداوندی خدا همین که میومدم بنویسم داداشی و آبجی ها خدا حافظ مثل همین الان که دارم گریه میکنم اشک میریختم و قدرت نوشتن را نداشتم ودستام شروع میکرد به لرزیدن . . چجور باید دلم میومد دوستانم مهربونانم کسانی که بعد از خدا امیدم بهشون بود را ترک میکردم .خیلی برام سخته خیلی سخته .

من اومدم بگم که می خواستم این پست را پست آخرم قرار بدم اما عشق به خدا و شما دوستان نگذاشت و باعث شد ادامه بدم اونهم بهتر و پر تلاش تر از گذشته . من اومدم خودمو اصلاح کنم و در کنارش زمانی هم قرار میدم برا شما دوستان خوبم .

دوستان خوبم من حرفهای زیادی تو دلم هست که بخوام به شما بگم .ولی همش از غم و غصه و اندوه هست .من یه آدم زخم خورده ی زندگی هستم .با گذشته ای پر از اشتباه .

من نمی خوام وبلاگم جایی باشه برای خالی کردن بغض و غم و اندوهم .چون میدونم چشم مهربانانی بهش میخوره که اومدن زندگی کنند شاد باشند نه از غم و اندوه من بدونند .داداشی و آبجی های خوبم من اگر میخواستم از غم و اندوهم بگم این وبلاگ را به اتش می کشیدم .

اما نه نه نه .این وبلاگ را مینویسم برای اینکه لحظه ای با دوستان خوبم باشم با شادی با حرفهای خوب خوب و با وجود داشتن غم و غصه بهشون شادی و امید هدیه بدم . و من این وبلاگ را جایی برای گفتن غم و اندوهم نمیدونم .آخه چرا باید این کار بکنم .

اما حالا میخوام از اون کسی که باعث این تحول شد تشکر کنم .کسی که خودش هم نمیدونه چه کرده ولی کاری کرد که تا عمر دارم واسش نماز بخونم .کسی که اصلا نمیشناسمش .کسی که راه زندگی را بهم نشون داد و با بهانه ی دیداری که آورد بهم امید داد .کسی که این مدت اشکم را در آورد .کسی که مطمینم یه فرشته بود از سوی خدا در لباس انسان.

کسی که بزرگترین هدیه را به من داد او به من زندگی دوباره داد. زندگی. تولد دوباره .و واقعا زبانم در تشکر ازش لال شده و هیچ جمله ای برای تشکر از او ندارم .

خیلی دلم میخواد یجوری با نوشتن و با بر زبان آوردن ازش تشکر کنم .ولی هر بار که میخوام واسش بنویسم یا با زبان ازش تشکر کنم گریه ام میگیره .

 و البته از دو دوستش هم تشکر میکنم و تا آخر عمرم فراموششون نمی کنم .و بهشون میگم هرجا هستید موفق باشید خدا یارتان باشد.. .

 البته این را هم بگم من واسه همتون نماز میخونم و به نیابت از شما این کار را میکنم . ای کاش میتونستم اسم یکی یکی شما داداشی وآبجی های خوبم را بیارم اما نمیتونم .ولی همه شماها دوستان اینترنتیم اعم از وبلاگ نویسها و کسانی که در اد لیستم هستید بدونید همیشه دعا گوی شما هستم.

من در مطالب قبلیم اگر توجه کنید در اکثر مطالبم حرف از خدا زدم و اینکه با خدا باشید و او را بشناسید اما راستش را بخواید خودم اونطور که باید خدا را نشناختم ..و اینو بدونید دوستان که هر چه ما بخواهیم به خدا نزدیکتر بشویم هنوز یه چیزهایی از خدا هست که برای ما نشناخته هست .منظورم را واضح تر بگم .شناخت خدا تمام نشدنی است یعنی هرچه به جلو برویم باز نمی تونیم بگیم خدا را کامل شناختیم.پس هیچوقت خدا را فراموش نکنید و باز به طرفش برید .

من خدا را شکر میکنم که این تحول باعث شد که من خجالتی و بتونم به آرزوی دیرینه ام که همون زیارت اولاد پیغمبر هست برم اون هم برای اولین بار و و با تمام وجود گریه کنم .امیدوارم که خدا منو ببخشد و با توکل به او و تلاش خودم این راهی که خدا خودش پیش روم قرار داده را تا پایان ادامه بدم .

اما میخوام در پایان یه نصیحت دوستانه بکنم به شما داداشی و آبجی های خوبم(البته من خیلی کوچکتر از این حرفها هستم محض یاد اوری هست) .داداشهای مهربونم همیشه نام علی مرتضی(ع) بر زبانتان باشد و به مولای متقیان تکیه کنید و علی وار زندگی کنید .

اما اینم به آبجی های مهربون و گلم بگم که روایت هست که : بزرگی می گوید روزی به محلی دعوت بودم به هنگام استراحت دیدم یه عکس از مرحوم امام خمینی در پیش پای من روی دیوار نصب شده است از سر ارادت رختخواب را طوری تنظیم کردم که احترام امام را داشته باشم و خوابیدم .

همون شب امام به خوابم امد و گفت فلانی حالا که تو رسم رفاقت ادا می کنی به تو سری را یاد میدم هر گاه در مشکل بزرگی گیر کردی اول 5 یا 7(خطا از منه درست نمیدونم کدومش درسته )مرتبه بگو الهی به حق فاطمه الزهرا(س) و سپس خواسته ی خود را از خدا بخواه حالا خانمها با این شفیعه بسیار مقربی که در پیش خدا دارن بهتر وضع خودشون را درک میکنند و امیدوارم همتون همیشه فاطمی باشید مخصوصا اونهایی که به حال و هوای جوونی یه خورده گرفتار هوس بازیها تو اینترنت هستند بیشتر به فاطمه زهرا (س) متوسل بشن و بدونند این خانم مادر همه شیعیان و بلکه همه مسلمونا هست .

همین چند لحظه پیش قبل از اینکه این مطلب را بنویسم رفتم امام زاده حسین که تو شهرمون هست و به نیابت از همه شما دوستان گلم نماز خوندم و صلوات فرستادم .خوشا به حالتون که یه بنده ای هر چند ناسپاس هست که واستون بعضی وقتا نماز میخونه .ای کاش منم کسی رو داشتم که واسم نماز میخوند .این داداشتون را فراموش نکنید و مطمین باشید تا عمر دارم یادتون هستم.

ببخشید که زیاد حرف میزنم .حرفای زیادی واسه گفتن دارم که بگم اما حیف که مجالی نیست و دلم نمی خواد شما رو خسته کنم .واسه این بنده خدا دعا کنید من همیشه به یادتون هستم ....خداحافظ

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه 25 بهمن1385 و ساعت 22:51 | داغ کن - کلوب دات کام

میدونستم اینا همش بهونه بود.شما با این بهونه راه زندگیم را بهم نشون دادید 

بهانه

گفتي كه به احترام دل باران باش
باران شدم و به روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
از عشق تو گونه هاي او بوسيدم
گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن
من همچو گل ستاره ها تابيدم
گفتي كه براي باغ دل پيچك با ش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
 گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم و ترا به ساحل ديدم
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و ز دوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
گل دادم و با ترنمت روييدم
 گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجه بي وفاييت رنجيدم
 گفتم كه بهانه ات برايم كافيست

 معنای لطیف عشق(زندگی) را فهمیدم
 
خدایا خودت میدونی چقدر تنهام فقط خودت میدونی ولی ای خدا آخه تو این دنیا ی خاکی کی رو دارم چرا قبول نمیکنم تو رو دارم و همین بسه ...

میدونم میگی باز اون روایت یادت رفت فرشته ی شیطون که:

 یه حکیم بوده که نشسته بوده داشته با خدا راز و نیاز میکرده بعد یه بنده خدا وارد اتاقش میشه میگه حکیم تنهایی و حکیم میگه تو آمدی تنها شدم آره حرفت قبول خدا. ما آدما اگر تو را نداشته باشیم تنهاییم و هر وقت با خودمون تنها باشیم همه چیز را داریم و اون تو هستی.

 ولی کی باشه که این را بهم بقبولونه چرا خودم هم باورم نمیشه .چرا هر چی به خودم میگم من تو رو دارم ولی باز دلم یه جایی گیره خودم هم نمیدونم شاید ایمانم ضعیفه .ولی خدا بهم بگو چرا دلم میگیره با وجود اینکه تو را دارم ....

تولدم نامبارک

26 بهمن است

من به دنیا آمدم

این جهان چقدر کوچک است

وچشم های من چه وسیع است

اشک می ریزم و فریاد می کنم

من نمی خواهم به این دنیا وارد شوم

ای کاش مرد پزشک شکم مادرم را پاره نمی کرد

من می خواهم حرف بزنم

اما همه از من می خواهند تا چشم بر هم بگذارم

چرا دنیا وارونه است

چرا این مرد مرا از پا آویزان کرده

چرا به من ضربه می زند

مگر از صدای گریه من لذت می برد

من می خواهم بر گردم

این جا کوچک است

خدایا!مگر بهشت چه بود

که مرا به این کوچکترین جا فرستاده ای

چرا این همه هم همه است

برای وجود من چرا این قدر هیاهو است

من من خواهم دوباره همان فرشته ای باشم که با بالهای کوچک سفیدم در آسمان آبی پرواز کنم

تولدم نامبارک

تولدم مبارک چقدر خنده داره .اولش که اینو نوشتم نفهمیدم چی نوشتم .ولی بعدش متوجه شدم اینجور نیست .

حالا میگم تولدم نامبارک .آخه مبارک یعنی خوش یمن یعنی فرخنده یعنی شاد آخه چرا تولد من باید مبارک باشه .

مگه من تو این مدت چه کار بدرد بخوری کردم که از گذشت اون خوشحال بشم .آخه مگه غیر از این بوده که اصلا قدر هیچ کدوم از فرصتها و لحضات زندگیم را ندونستم .چرا بخاطر اینکه یکسال دیگه هم از عمرم بی فایده و بی ثمر بدون اینکه قدر و ارزشش را بدونم گذشت و باید خوشحال باشم چرا باید مبارک باشه تولدم .چرا بخاطر از دست دادن فرصتهای زندگیم باید خوشحال بشم .

تولدم مبارک!..... .وقتی این جمله را میشنوم آتش میگیرم گریه ام میگیره آخه خدا خودت میدونی واسه چی چرا من قدر لحظات عمرم را ندونستم چرا اون همه فرصت را از دست دادم که حالا باید به حالش غبطه بخورم .خدایا کمکم کن تنها امیدم تویی ..

ای خدا تو تنهاترین تنها هستی و من تنهاترین نیستم ولی تنها هستم ......فرشته ی شیطون دیگه شده فرشته ی غم ......التماس دعا

+ نوشته شده توسط ابراهیم در جمعه 20 بهمن1385 و ساعت 22:45 | داغ کن - کلوب دات کام

شیر و بره 

س لام دوستان خوب هستید باز هم این فرشته شیطونه اومد یکم وقتتون را بگیره این بار با یه مطلب آموزنده هم اومدم .راستی دوستان یه مدت بود براتون از داستانها و مطالب جالب براتون نگفته بودم .ولی حالا اینو داشته باشید :

میگن در جزیره آلبانیا(تقریبا جنوب شرق اروپاست) حیوانی است به نام "سقا" که خوراک این حیوان ماهی هست . ولی این حیوان چون جثه ی بزرگی دارد قادر به شکار نیست .اما مگه خدا آفریده هاشو بی رزق و روزی میزاره .خداوند هم رزق و روزی این حیوان را در دریا قرار داده ولی دست این حیوان به رزقش نمیرسه .اما ببینید خدا چجور به این آفریدش روزی میرسونه .دوستان یه پرنده ی کوچکی هست همان حدود که به عربی به آن "عطاس" میگویند .خوراک این پرنده ی کوچک کرم هست این پرنده با زرنگی که دارد از دریا با منقارش ماهی میگیرد و میاورد بالای سر "سقا"و تا "سقا "هم این پرنده را میبیند دهانش را باز میکند و پرنده هم ماهی را در دهانش میگذارد .

 و از این طریق باعث میشود که رزق و روزی به این حیوان برسد .اما گفتیم که غذای پرنده هم کرم هست .وقتی حیوان ماهی را میخورد تنه ی ماهی لای دندانش می ماند و کرم میشود و بعد از مدتی کرم دهان "سقا "را اذیت میکند . بنا براین دهانش را باز میکند و"عطاس"می آید و کرمها را میخورد و بدین وسیله این حیوان و پرنده به هم کمک میکنند .اما بعضی وقتها "سقا" نمک به حرومی یا به عبارت خودمون نامردی میکنه و موقعی که "سقا" دهانش را باز می کند تا "عطاس" کرم ها را بخورد دهانش را می بندد . پرنده زبان بسته را می بلعد اون هم پرنده ای که این همه برایش زحمت کشیده .اما خدا برای همه آفریده هاش راه نجاتی قرار داده و به هر موجودش قدرتی داده .این پرنده کوچک با اینکه ریزه میزه هست ولی بالهایش خیلی تیز هست و اگر به هر چیزی بساید پاره اش میکند . و همین که "سقا"پرنده را خورد پرنده با بالهایش شکم او را پاره میکند تا جواب نامردی اش را بدهد و بیرون می آید .

بله داداشی و آبجی های خوبم هیچ کدام از آفریده های خدا بی حکمت نیست و خدا به همه موجوداتش قدرتی داده است و اما نتیجه ای که از این داستان میگیریم این هست که وقتی کمکی از دیگران به ما میرسد قدرش را بدانیم و تشکر کنیم و مثل "سقا"نامردی نکنیم که نتیجه ی نامردی به خودش برگشت و از بین رفت.خوب داداشی و آبجی های گلم منو که فراموش نمی کنید حتما واسم دعا کنید ممنون میشم . در پناه خداوند باشید خداحافظ شما .

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه 11 بهمن1385 و ساعت 22:34 | داغ کن - کلوب دات کام

 

س لام دوستان خوبم مثل اینکه این قطار ما نمی خواهد از ایستگاه ۳۳( پست ۳۳) حرکت کنه. یه مدته  همین جا توقف کرده .

خوب داداشی ها و آبجی های خوبم این بار میخوام از خودخواهی و غرور یکم بگم با یه داستان. میدونید اصلا خودخواهی یعنی چه ؟ و اصلا چرا آدما خودخواه میشن ؟ دوستان من به نظر من خودخواهی تنها این نیست که آدم خودپرست باشه و همه چی را برای خودش بخواد بلکه به نظر من خودخواهی یعنی در عین حال که برای خود بخواهد برای دیگری نخواستن این کمی با قبلی فرق میکنه میدونید چرا چون در قبلی ادم فقط خودشو میخواد و کاری به دیگری نداره ولی در این یکی( که البته نظر شخصی من هست و میتونه اشتباه باشه ) شخص خودخواه هست و همه چی را برای خودش میخواد و در عین حال دیگری را هم بی نصیب میکنه و از اینکه آن چیزی را که برای خودش میخواد به دیگری هم داده شده باشه یا برسه ناراحت میشه و به یک کلام حسادت داره.

پس چه خوب دوستان وقتی به یه چیزی حالا هر چی میتونه باشه می رسیم برای دیگران هم آرزوی دست یافتن به آن را داشته باشیم .خوب حالا یه داستا میگم که بی ربط با موضوعی که گفتم نیست :

روزی یه کشتی در طوفان شکستو غرق شد . از مسافران این کشتی فقط دو نفر توانستند به سوی جزیره ای متروکه و بی آب و علف شنا کنند و نجات پیدا کنند. این دو نجات یافته دیدند که هیچ کاری نمی توانند بکنند با خود گفتند : بهتر است از خدا کمک بخواهیم .هر دو دست به دعا برداشتند و برای اینکه ببینند دعای کدام بهتر مستجاب میشه از هم جدا شدند و به گوشه هایی از جزیره رفتند .

نخست از خدا غذا خواستند فردای آن روز مرد اول درختی یافت و میوه های آن را خورد و مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت .

چند روز بعد مرد اول از خدا همسر و همدم خواست فردا کشتی دیگری غرق شد و زنی نجات یافت و به مرد اول رسید ولی در سمت دیگر مرد دوم هیچکس را نداشت .

بعد مرد اول از خدا لباس و غذای بیشتر خواست : فردای آن روز به طور معجزه آسایی تمام چیزهایی که خواسته بود به او رسید ولی مرد دوم هنوز هیچ چیزی نداشت .

دست آخر مرد اول از خدا کشتی خواست تا او و همسرش را با خود ببرد . فردای آن روز کشتی آمد و در سمت او لتگر انداخت و مرد اول خواست بدون مرد دوم به همراه همسرش از جزیره برود . پیش خود گفت : مرد دوم حتما شایستگی نعمتهای الهی را ندارد چرا که در خواستهای او پاسخ داده نشد پس همینجا بماند بهتر است .

زمان حرکت کشتی ندایی از آسمان پرسید چرا همسفر خود را در جزیره رها می کنی؟

مرد اول پاسخ داد : این نعمتهایی که بدست آورده ام همه مال خودم است همه را خود در خواست کرده ام . در خواستهای او که پذیرفته نشد پس لیاقت این چیزها را ندارد . ندا آمد و مرد را سرزنش کرد و گفت : اشتباه می کنی. زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم این نعمتها به تو رسید .

مرد با حیرت پرسید از شما چه خواست که باید مدیون او باشم؟ ندا آمد که از من خواست که تمام خواسته های تو را اجابت کنم ...........

خوب دوستان باید بدانیم که نعمتهایمان تنها حاصل درخواستهای خود ما نیست بلکه نتیجه ی دعای دیگران برای ما هم هست . خوب حالا دوستان این دوستتون که فراموش نمیشه یا اینکه نه مثل اون آدم اولی هستید و ...........نه بابا من میدونم شما اونجور نیستید خیلی دوستتون دارم دعا فراموش نشه ها .........( دوستان خوبم بدلیل اینکه اکثریت محصل هستید و امتحاناتتون هم شروع شده پس تا یه مدت یعنی تا پایان امتحانات مزاحم نمیشم و تو این فرصت شما حسابی درس بخونید و ازش غافل نشید. نشنوم که یکی از شماها مردود یا مشروط شده باشیدا و گرنه......خلاصه دیگه با من طرف هستید انشا الله که اینطور نمیشه و من هم مطالب موثر و تاثیر گذرا در زندگی مان و داستانهای اموزنده را برای بعد آماده میکنم و می نویسم. )خداحافظتان .

+ نوشته شده توسط ابراهیم در دوشنبه 2 بهمن1385 و ساعت 22:52 | داغ کن - کلوب دات کام