س لام دوستان خوبید باز هم فرشته ی شیطون مزاحمتون شد میدونم تو دلتون میگید باز هم این اومد ولی این بار میخوام یه چیزی بهتون بگم که مطمین هستم شما را تکون میده می خوام راجع به فقرا با شما حرف بزنم.
میدونید چیه دوستان وقتی می خوام کفش ولباس نو بخرم در حالی که هنوز قبلی ها قابل استفاده اند و تو خیابون زیر بارون یه جوون دیگه که گاهی هم سن وسال منه داره با کفش پاره قدم میزنه فقط خودم رو نفرین می کنم وقتی شب عید دست همه مردم شیرینی می بینم وتو تاریکی شب یه پسر 14 ساله داره از لای زباله ها دنبال یه چیز کهنه میگرده به غفلت خودم لعنت می فرستم وقتی میبینم بچه ای به پدرش فحش میده بابت اینکه اون روز به جای ده هزارتومن نه هزار تومن پول تو جیبی گرفته و مردی بعد از یک روز جون کندن فقط 3000 تومن تونسته برای خودش و زنش و 2 تا بچه کسب کنه دوست دارم آب بشم و برم تو زمین .چقدر سخت است وقتی جوانی را میبینم که کهنه ترین لباس من را به تن داره و آن بهترین لباس اوست چقدر دردناک است وقتی مادری را می بینم که خراب ترین میوه من در سبد اوست و آن بهترین میوه مهمانی اش هست چقدر سوزناک است خنده دختر بچه ای برای عروسک کهنه در دستش وآن منفورترین عروسک دختر من و تو است.
چقدر اسفناک است دستان بیرون از چادر دختری که سیاهیش به خاطر چنگ بر لباسهای مردمی است که آن لباسان برای شبهای گناه من وتوست چقدر سنگین است درد شرم پدری برای خرید کفش پسرش که این درد به خاطر غفلت من و توست چقدر آسان می خندند مردمی که شادیشان بدلیل کار و تلاش بچه ای است که زباله های خانه من وتو را جمع می کند چقدر سخت است دل کسی که با ولع در مقابل کیسه به دوشی که روزها و شاید هفته ها است که غذای گرم از گلویش پایین نرفته غذایش را می خورد چقدر رذل است آدمی که در کنارش دختران رنگارنگ با او لاس می زنند و بچه ای از سرما در خیابان به خود می پیچد چه ساده اند آدمانی که برای رفاه خود و به خیال درس وپول هزینه ها می کنند و به فرنگ می روند و کودکی به خاطر هزینه جراحی پدر شب و روز آجر به دوش می کشد .چه بی رحمند سیاستمدارانی که نازدانه هایشان در بهترین ماشینها میان خیابانهای پایتختهای اروپا می چرخند و انسانهای با استعدادی برای ادامه تحصیل شب کار میکنند و روز درس می خوانند چه محجوب است دختری که وقتی دیوار خانه های ما را دستمال می کشد آستین به دست می کند تا سپیدی مچش پیدا نباشد و چه خود فروخته است دختری که لباسش را نازک می کند شاید برای شبش هم خوابی بیابد چقدر زیاد است تمثیل از بد و چه کم اند خوبان چه مشهورند بی دینان و چه گمنامند رهپویان چه بسیارند دزدان و چه اندکند قانعان .
الان می فهمم مولایمان علی (ع) تو چاه میتونسته برای چه چیزهایی گریه کنه و با چه جراتی سر تو تنور آتش بکنه میفهمم و می فهمیم اما عمل نمیکنیم عمل عمل عمل.....خدایا ما را از خواب غفلت نجات ده که آتش درونم را دیدم خدایا خودپرستی را از ما دور کن که در روشنی روزت تو را گم کرده ایم خدایا وقتی نمی توانم حرف دلم را با دوستانم رک بگویم تاسف می خورم خودت آگاهشان کن خدایا مگذار نفسم چراگاه شیطان شود اگر چنین است جانم را بگیر که بار گناهم از این سنگین تر نشود ببخشید که مزاحمتون شدم برام دعا کنید. خداحافظ
+ نوشته شده توسط ابراهیم در جمعه 4 اسفند1385 و ساعت
23:7 |