
س لام .امشب ديدم چقدر از خودم دورم........من امشب با خود خودم تنهام........كمتر شبي بوده اينطور باشم ........اخه هميشه من خودمو فراموش ميكردم......ميفهميد؟![]()
چقدر خودم تنهاس
........چقدر دنيا بزرگه........واييييييي چقدر آدما زيادن ........چقدر زود دير ميشه.........تا حالا اصلا به خودم فكر نكرده بودم........... .. چرا هر وقت ميخوام كه با خودم بنويسم....دستام رو كيبورد خشك ميشه....؟
چرا منم نميتونم دردامو اينجا بنويسم .....چرا بفكر همه هستمو هيچكي بفكرم نيست....چرا همه را درك ميكنمو هيچكي دركم نميكنه .....چرا نميتونم مثل خيلي ها دردامو بگم........آخه چرا اي خدااااااااااا......
فرشتههههههههههههه امشب چت شده ......بابا بي خيال فرشته ها كه اينجور نميشن .........بي خيال فرشته ........تو از روز اول كه شروع كردي نوشتن قرار گذاشتي هيچوقت درد و غمهات را نگييييي يادته
....؟قرار شد همش از خوبي بگي و شاد باشي درمون دل همه باشي ......يادته كه ......پس بي خيال ..........حالا فرشته ي خوبي باشه و شيطوني كن.........آي قربون فرشته ي گلم برم جيگملتو بخورم خام خام ........حالا يكي دو تا درس ياده اين ادما بده .......
س لام خوبيد .نماز روزه هاتون قبول باشه .ببخشيد نميدونم يهو چرا اينجور شد.
خوب خوبيد دوستاي گلم .دوستان ببينيد من تو پست قبلا يه مطلب طنز نوشتم كه فقط براي تنوع و شاد شدن وبلاگ بود و غرض ديگري نداشتم و حرف اصلي من چيزي غير از اون داستان بود.و خيلي از دوستان كه واسه همه شون احترام قايل هستم بجاي پداختن به حرف اصلي من و اينكه اگر نظري داشته باشند راجع به اون باشه فقط اون مطلب طنز را گرفتند البته بگم واسه اقا پسرا و فرشته ها هم دارم بوقتش .
شبی جورج بوش و تونی بلر به كاخ سفيد رفته بودند و سرگرم گفتگو بودند.یک نفر کنارشان نشست وپرسید که دارند راجع به چه موضوعی حرف میزنند ......جرج بوش گفت:ما داریم جنگ جهانی سوم را طراحی میکنیم و قصد داریم 15 میلیون مسلمان و یک دندانپزشک را بکشیم .......مرد پرسید:برای چی میخواهید یک دندانپزشک را بکشید ؟جورج بوش روی شانه بلر زد و گفت:دیدی گفتم هیچکس راجع به 15 میلیون مسلمان سووال نخواهد کرد.
خلاصه قضيه پست قبل ما هم شده مثل اين داستان.كمتر كسي راجع به حرف اصليم نظري داده بود .
خلاصه بگذريم....
دوستان همه ما بنوعي تو زندگيمون با يه سري مشكلات سرو كله ميزنيم اما اگر خوب دقت كنيم ميبينيم اگر همه اين سختي ها را تحمل كنيم اخرش نتيجه خوبي ميشه. گفته ميشه يروز يه پسر كوچيكه بوده مياد پيش مادربزگشو ميگه كه مادر بزگ چرا همه چيز ايراد داره .مدرسه دوستان خانواده و غيره.......مادر بزرگ هم كه مشغول پختن كيكي بوده از پسر كوچولوش ميپرسه كه كيك دوست داره؟پسر كوچولو هم ميگه آره مادر بزرگ دوست دارم.
روغن چطور؟ - نه! ........- و حالا دو تا تخم مرغ. - نه مادربزرگ! .........- آرد چی؟ از آرد خوشت می آید؟ جوش شیرین چطور؟ - نه مادربزرگ! ...........حالم از همه شان به هم می خورد.......مادر بزگ ميگه :بله پسرم .همه اين چيزها به تنهايي بد بنظر ميرسند اما وقتي به درستي با هم مخلوط شوند يك كيك خوشمزه درست ميشوند.
خداوند هم به همين ترتيب عمل ميكند .خيلي از اوقات تعجب ميكنيم كه چرا خداوند بايد بگذارد ما چنين دوران سختي را بگذرانيم.اما او ميداند كه وقتي همه اين سختي ها را به درستي در كنار هم قرار دهيم نتيجه هميشه خوب است .ما تنها بايد به او اعتماد كنيم .در نهايت همه اين سختي ها و پيشامدها به يك نتيجه ي خوب و فوق العاده مي رسند.خوب ميدونم بازم خسته شديد ببخشيد اين روزا يكم درهم هستم .راستي اين يانگوم هم دردسري شده ها![]()

طبق معمول چند تا ترفند و معرفی سایت و عکس را هم براتون میزارم .البته تو اون یکی وبلاگم.در استانه شبهای قدر هم هستیم .امیدوارم همه مون قدر شبهای قدر را بدونیم منم تا بعد از شبهای قدر آپ نمیکنم .خیلی خیلی واسم دعا کنید .براتون از ته دل آرزوی موفقیت دارم .خداحافظ![]()
الهي ميداني که چه ميخواهم و چه ميگويم و ميداني چه در دلم ميگذرد.الهي تنها فقط تو ميداني و بس

