تبليغاتX
فرشته ی شیطون
دلهای پاک خطا نمی کنند فقط سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست

س لام خوبید دوستای خوبم......آخخخخخخخ قلوه قلوه......مو مو .........آخخخخخخخخخخ .....چکار میکنییییییییی ...قلوه قلوه .............راجع به عکس بالایی یوقت فکرای بد نکنیدا .....خوب چه خبرا چکارا میکنید ......

راستی بعضی وقتا اتفاقاتی تو زندگی آدمها میفته که بنظر ناراحت کننده میاد اما خوب که بهش نگاه کنیم میبینیم پشتش هزار و یک جور خوبی هست .چند شب پیش همسایه ما به رحمت خدا رفت و خیلی از اشنایان و اطرافیانش را ناراحت کرد .اما این مرگ باعث شد که چند تا از اقوامش که با هم قهر بودند با هم اشتی کنند.این اتفاق منو یاد حرفای زن داییم انداخت.یادم میاد یبار که پیش زن داییم نشسته بودم و داشتم به حرفاش گوش میکردم میگفت خوبی و صمیمیت بین ادما تو مراسم عزاداری و ترحیم بیش از عروسی به چشم میاد و کینه وبدبینی و چشم تو هم چشمی تو مراسم عروسی بیشتر هست.و بنظر من حرف بی ربطی هم نزدند و اینو میشه به عینه شاهدش بود.......

دیگه میخواستم چی بگم ......اها دوستان همیشه یادمون باشه تو زندگیمون حرف شنوی داشته باشیم و هر جا حرف خوبی زده میشه گوش بدیم و بهش عمل کنیم حالا اون حرفو هرکسی میخواد زده باشه .میخواد یکی از امامان ما گفته باشه میخواد یزید گفته باشه میخواد دوستمون گفته باشه میخواد یه کافر گفته باشه خلاصه هرکسی که میخواد گفته باشه.فقط حرف شنوی داشته باشیم .چون کلید خیلی از موفقیتهاست.میگن یکی از روحانیون بزرگ کشورمون (بقیه در ادامه مطلب)

 تو زندگیتون حرف شنوی داشته باشییییییییییییییید و حرفای خوب را گوش کنید حالا هر کی نمی خواد گفته باشه خواه بزرگان دینمون خواه کافر و خواه فرشته ی شیطون .مهم نیست که کی میگه مهم اینه که گوش کنیم و بهش عمل و اینجور نباشه که مثلا بگید اه این فرشته شیطون چقدر چرت میگه کی به اراجیفش گوش میکنه .......درساتونم خوب بخونید تنبلی نکنید که اگر تنبلی کنید یه روزی میرسه که غبطه یک ثانیه اینطور روزهایی را میخورید .............حرف شنوی داشته باشید .موفق باشید التماس دعا .خداحافظ.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه 21 آذر1386 و ساعت 22:7 | داغ کن - کلوب دات کام

 فرشته ی شیطون

س لام ...........ببخشید دیر به دیر میام راستش خودم هم دلم میخواد بیشتر بیام و بنویسم و خیلی هم حرفا دارم ولی خوب زندگی منم مثل خیلی های دیگه پیچ در پیچ هست و فرصت نمیشد و یا اگر هم فرصت بود حس نوشتن نبود......

دوستان خیلی وقتها آدم خوبه که بچه بشه اما نه از نظر عقلی بلکه از نظر احساسات و از نظر اینکه گاهی هم به گذشته برگرده و رشد خودش را ببینه و اینکه تا چه حد تونسته پیشرفت کنه .وگاهی یه نگاهی بندازه ببینه که چقدر هم تونسته اون پاکی و صداقت و عواطف بچه گونه ی خودش را نگه داره .یادش بخیر کوچیک که بودم همش ادای آدم بزرگا را در میاوردم کفشهای بزرگترا را پا میکردم و دلم میخواست زودی مثل اونا بزرگ بشم .توی خواب و خیالم همش آرزوی بزرگ شدن را داشتم و رفتارهام را مثل بزرگترها میکردم و ادای اونا را در میاوردم ......... وای که چه دورانی بود روزها و شبها همینجور گذشت و گذشت و همچنان حسرت آرزوی بزرگ شدن و آمدم توی دنیای آدم بزرگا را داشتم تا اینکه یه روز چشمام را باز کردم و دیدیم که بزرگ شدم .و اومدم توی دنیای آدم بزرگهاهمون  همون دنیای رویایی .............

اومدم ببالم که آدم بزرگم.سرمو بالا گرفتم قدمها رو محکم بر می داشتم و افتخارم این بود که بزرگ شدم.اما دیدم همه چی عوض شده  خیلی چیزها برام تازگی داشت .اصلا فکر نمیکردم دنیای بزرگترا اینجور باشه....خواستم برگردم به دوران کودکیم به پشت سرم که نگاه کردم دیدم خاطرات کودکیم سالهاست از من فاصله گرفتناونقدر دور شدن که فراموش کردم روزی بچه بودم و کودکی و خردسالی بازیگوش.

دیگه اینجا تنهایی رنگی نداره........دیدم این دنیای آدم بزرگا که می خواستم بیام توش همه به فکر خودشونن و کارهای خودشون.هیچ کس به دل کسی نگاه نمی کنه وحتی گاهی وقتها ندیده می گیرنش و زیر پاهای بزرگشون لهش می کنن.دیدم این دنیای آدم بزرگا نمی دونه حس چیه . احساس کدومه.نمی دونن مهر و محبت و علاقه و دوست داشتن به چی می گن.دیدم اینجا تنهاتر از دنیای کودکی ای هستی که خردسالانی چون خودت با اینکه نمی دونستن تنهایی چیه اما تنهات نمی ذاشتن........آه که چه زود گذشت الان همینجور که دارم اینا را مینویسم اشکام داره در میاد........

یادش بخیر ..............چه بی ادعا می بخشیدیم . چه بی منت گذشت می کردیم.چه ساده و بی بهونه قهر می کردیم و چه عاشقانه پس از گذشت چشم بر هم زدنی به آغوش کودکی هم پناه می اوردیم.چه بی آداب غذا میخوردی . چه پاک و ساده دوست می شدیم . با همون حس کودکیمون خوب می دونستیم دوست بودن خالصانه یعنی چی.حتی بهتر از بزرگترها.دوستیها نه هوس بود ونه خیانت.عشق ورزیدنهامون پاک بود .در دنیای پاک کودکی چه صادقانه با هم عاشق می شدیم.دیگه حالا دلم تنگ شده برای برگشت به یه روز از اون روزهای کودکی ........

(بقیه در ادامه مطلب)بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل ها را به صد زبان به كسي مي گوييم هيچ كس نمي فهمد .دلم برای کودکی ام تنگ است..


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابراهیم در یکشنبه 4 آذر1386 و ساعت 22:59 | داغ کن - کلوب دات کام