
س لام.فقط یه شب دیگه تا عید مونده.باز عید اومد و موقع خوشحالی و بیخیال شدن دنیا.ولی انگار حس شادی کردن در من مرده از وقتی بزرگ شدم کمتر عیدی بوده که خوش باشم....یاد بچگیهام میفتم یاد اون روزهایی که واسه عید شدن لحظه شماری میکردم یاد اون روزهایی که به داداش و ابجیهام و بچه های فامیل مینشستیم و عیدیهای همدیگه را میشمردیم که ببینیم که بیشتر عیدی گرفت.یاد پیک شادی که میگذاشتیم روزای آخر حل میکردیم یاد دور هم نشستنهامون و عکس گرفتنهامون .......
یاد اون روزا که میفتم به خودم میگم چقدر زود روزهای شاد عید دوران کودکی تموم شدحالا دیگه اون حس در من مرده نمیدونم دارم چکار میکنم.....لااقل شاد نیستم ..... یه چند سالی هست همیشه شب عید بجای اینکه کنار خانواده باشم ازشون دور میشم و میرم یه جا که تنها باشم .
یادم میاد شب عید سال قبل بود که رفتم به یه امامزاده که هیچکس اونجا نبودو تنهایی با خودم خلوت کردم و قران خوندم.هیچوقت اون شب را فراموش نمیکنم .اینقدر گریه کردم که متوجه گذشت زمان نبودم .وقتی متوجه شدم که دیدم دیگه خیلی دیر وقته شده و دیگه تاکسی برای برگشتن به خونه نیست و دیر وقت هم بود و نمیشد برگشت خونه.مجبور شدم به داداشم زنگ بزنم که بیاد منو برسونه خونه .وقتی داداشم اومد با اینکه از خودم کوچیکتر بود اینقدر دعوام کرد که نگو.ولی یه شب بیاد ماندنی بود واسم.حالا هم نیومدم بگم شما هم مثل من شب عیدی از خانوادتون دور بشید ولی باور کنید خیلی میتونه موثر و خوب باشه اگر ادم لااقل شب اول تعطیلات عید با خودش تنها باشه و خلوت کنه و برای سال جدیدش فکر کنه و هدفش را مشخص کنه .
عید نوروز را به همه شما دوستان مهربونم که در این مدت تنهام نگذاشتید تبریک میگم و امیدوارم سال پر از موفقیت و شادی در کنار خانواده هاتون داشته باشید .اگر هم بدی از این فرشته شیطون دیدید به بزرگواری خودتون ببخشید و حلالم کنید.سر سفره هفت سین خیلی واسم دعا کنید.همیشه بیاد همه تون هستم......عید بهتون خوش بگذره............
شیشه عطر بهار لب دیوار شکست و هوا پر شد از بوی خدا،همه جا آیت اوست.دیدنش آسان است، سخت آن است كه نبینی اورا



