تبليغاتX
فرشته ی شیطون
دلهای پاک خطا نمی کنند فقط سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست

فرشته ی شیطون

س لام.فقط یه شب دیگه تا عید مونده.باز عید اومد و موقع خوشحالی و بیخیال شدن دنیا.ولی انگار حس شادی کردن در من مرده از وقتی بزرگ شدم کمتر عیدی بوده که خوش باشم....یاد بچگیهام میفتم یاد اون روزهایی که واسه عید شدن لحظه شماری میکردم یاد اون روزهایی که به داداش و ابجیهام و بچه های فامیل مینشستیم و عیدیهای همدیگه را میشمردیم که ببینیم که بیشتر عیدی گرفت.یاد پیک شادی که میگذاشتیم روزای آخر حل میکردیم یاد دور هم نشستنهامون و عکس گرفتنهامون .......

یاد اون روزا که میفتم به خودم میگم چقدر زود روزهای شاد عید دوران کودکی تموم شدحالا دیگه اون حس در من مرده نمیدونم دارم چکار میکنم.....لااقل شاد نیستم ..... یه چند سالی هست همیشه شب عید بجای اینکه کنار خانواده باشم ازشون دور میشم و میرم یه جا که تنها باشم .

یادم میاد شب عید سال قبل بود که رفتم به یه امامزاده که هیچکس اونجا نبودو تنهایی با خودم خلوت کردم و قران خوندم.هیچوقت اون شب را فراموش نمیکنم .اینقدر گریه کردم که متوجه گذشت زمان نبودم .وقتی متوجه شدم که دیدم دیگه خیلی دیر وقته شده و دیگه تاکسی برای برگشتن به خونه نیست و دیر وقت هم بود و نمیشد برگشت خونه.مجبور شدم به داداشم زنگ بزنم که بیاد منو برسونه خونه .وقتی داداشم اومد با اینکه از خودم کوچیکتر بود اینقدر دعوام کرد که نگو.ولی یه شب بیاد ماندنی بود واسم.حالا هم نیومدم بگم شما هم مثل من شب عیدی از خانوادتون دور بشید ولی باور کنید خیلی میتونه موثر و خوب باشه اگر ادم لااقل شب اول تعطیلات عید با خودش تنها باشه و خلوت کنه و برای سال جدیدش فکر کنه و هدفش را مشخص کنه .

عید نوروز را به همه شما دوستان مهربونم که در این مدت تنهام نگذاشتید تبریک میگم و امیدوارم سال پر از موفقیت و شادی در کنار خانواده هاتون داشته باشید .اگر هم بدی از این فرشته شیطون دیدید به بزرگواری خودتون ببخشید و حلالم کنید.سر سفره هفت سین خیلی واسم دعا کنید.همیشه بیاد همه تون هستم......عید بهتون خوش بگذره............شیشه عطر بهار لب دیوار شکست و هوا پر شد از بوی خدا،همه جا آیت اوست.دیدنش آسان است، سخت آن است كه نبینی اورا

+ نوشته شده توسط ابراهیم در سه شنبه 28 اسفند1386 و ساعت 23:0 | داغ کن - کلوب دات کام

س لام.سال 8۶ هم با همه خوبیها و بدیهاش با همه خوشحالی و ناراحتی که واسم داشت مثل سالهای دیگه داره میگذره .....نمیدونم چرا این روزاهمه چشم انتظارن.....چشم انتظار چی؟.....آسمون سال جدیدهمین آسمونه امساله زمینشم همین زمینه ابرهاشم همینطور پس چرا اینقدر بی صبرانه منتظریم؟مگه قراره پا توی دنیای دیگه ای بذاریم؟

میدونید دوستان به نظر من عید یه بهانه هست .یه بهانه برای خوب شدن یه بهانه برای اینکه نگاهی به زندگی خودمون داشته باشیم و ببینیم چکارا کردیم دراین 365 روزی که از عمرمون گذشت و در 365 روزی که در پیش داریم چکارا باید بکنیم.عید یه بهانه هست بری لحظه درنگ و فکر کردن .فکر کردن به اینکه چقدر لحظات عمرمون راحت میگذره و عید میتونه یه بهانه ای باشه که بهش فکر کنیم که این گذر عمر به بطالت نگذره

داره عید میشه .....همه چشم انتظارن چون نو شدن سال ممکنه خیلی از چیزها را عوض کنه ...یک سال دیگه هم گذشت وفقط خاطراتی ازش موند هر کسی پیش خودش یه فکری میکنه یکی میگه سال خوبی بود یکی میگه یه سال به مرگ نزدیکتر شدم یکی هم اصلا هیچی نمیگه و بی خیاله....چیزی دیگه تا عید نمونده فقط 8 روز دیگه ....7 ....6....5...4....3....2....1...و تمام .آخرین روزهای 86 هم تموم شد روزها و لحظاتی که هیچوقت دیگه بر نمیگردن......همشون شدن خاطره .......خداحافظ 86 و سلام 87

بخدا بدجور بغضم گرفته و خیلی ناراحتم ........ناراحتم از اینکه یک سال دیگه هم گذشت و قدرش را ندونستم.هراز گاهی که چند تا کلمه مینویسم خاطراتی که توی این سال داشتم یکی یکی میاد جلو چشام.گاهی سرم را میزارم روی میزو چشام را میبندم و گریه میکنم.......ببخشید باید یکم اب بخورم و آبی به صورتم بزنم.الان بر میگردم.........فرشته دیر کردی؟!!!.......توی حیات بودم داشتم به اسمون نگاه میکردم......

اميدوارم امسال بهتر از پارسال باشم مفيد تر ... صبورتر... مهربون تر... با گذشت تر ... سال جدید واسه من سال خیلی مهمیه شاید تو این سال ....دارم بهش فکر میکنم....و این سال نیز بگذرد خیلی سریع ....365 روز دیگه تا سال جدید....سال نو رو با دلی سرشار از خوبی و نگاهی پر از مهربونی آغاز کنید ایام بر همه خوش.مواظب دلتون باشید.خداحافظ

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه 22 اسفند1386 و ساعت 21:44 | داغ کن - کلوب دات کام

س لام.نمیدونم قضیه چیه یعضی وقتا که تو خیابونم از بین این همه آدم هرکی از کوچیک و بزرگ یه مشکل کوچیک داره یا آدرس میخواد یا یه چیز لازم داره و کمکی میخواد راست میاد سراغ من.شاید از همه تابلوترم شاید خوشتیپ ترم شاید زشتترم شاید مظلوم ترم شاید .....آهااااااا چقدر من خنگم خوب من با ادما فرق دارم دیگه آخه من فرشته هستم. اما از این شاید ها که بگذریم میدونم که خدا دوستم داره که میخواد به یه بنده اش کمکی کنم.این اولین بارنیست از این اتفاقها برام میفته و قبلا هم چند بار پیش اومده.........

دیروز داشتم توی خیابون میرفتم یهو دیدم یه پسرکوچولو ناز اومد جلوم وصدام زد......(کاش میتونستم اون چیزی که صدام کرد را بگم)میشه ۲۰۰ تومان پول بدی من.منم خنده ای کردمو گفتم چرا نشه گلم.بعد ازش پرسیدم چی شده اگر بیشتر میخوای بگو.کوچولو هم که قیافش نمیخورد گدا باشه یه نگاهی اطرافش کرد(از ترس اینکه مامانش ببینش)و گفت:از مامانم به زحمت پول گرفتم که یه جوجه بگیرم اما این کمه میترسم اگر برم بهش بگم این کمه مامان دعوام کنه.منم بهش۲۰۰ تومان دادم و کوچولو با خوشحالی رفت(فرشته خودتو کشتی با این کار خوبت).اما من نیومدم اینجا اینو بگم ....

اومدم بگم هیچوقت کارهای بظاهر کوچیک را دستکم نگیرید کار دنیا بی حساب کتاب نیست و ذره ذره اش حساب میشه. خدا به هر کس استعدادهای و توانمندی های خاص خودش را داده و متناسب با اون چیزی که بهش داده ازش میخواد.اگر ما پول نداریم که مدرسه بسازیم یا نمیتونیم سرپرستی یتیمی را به عهده بگیریم میتونیم که دست یه کودک را بگیریم هنگام رد شدن از خیابون کمکش کنیم میتونیم یه بنده خدا را که زیر باران منتظر تاکسی هست و در مسیرمون هم هست را برسونیم میتونیم با یه لبخند کوچیک دل غمگین دوستمون را شاد کنیم و...... کار خوب فقط این نیست که ما مدرسه بسازیم نماز بخونیم در مراسم دعا شرکت کنیم و کارهای خیر بزرگ دیگه انجام بدیم.قبلا هم توی یکی از پستها نوشتم که هرچه بر زندگی ما میگذردبین ما و مردم اطرافمون نیست بلکه بین ما و پروردگارمان هست.از کوچکترین کمک به دیگران دریغ نکنیم مطمئن باشیم در سرنوشت اون دنیامون موثر هست

این روزا هم که نزدیک عید هست همه مون دلمون میخواد لباس و کفش نو داشته باشیم .بچه های بی نوا و فقیر و یتیم فراموش نشن.......واسم خیلی خیلی دعا کنید دوستای گلم.خداحافظ.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه 9 اسفند1386 و ساعت 23:10 | داغ کن - کلوب دات کام

فرشته ی شیطون

س لام .خیلی ممنون دوستای گلم که اومدید و تولدم را تبریک گفتیدخیلی خیلی خوشحالم کردید.بخصوص این روزا که حال و روز زیاد خوشی ندارم.ایشالا جبران میکنم. راستش خیلی حرفا و مطالب هم هست توی ذهنم که بیام اینجا بنویسم البته مطالب شیرین و خوندنی مطالبی که دل شما دوستای گلم را شاد کنه نه مطالبی که بخوام دردهام را درش بگم.الانم هم حسش نیست که بخوام مطلب خاصی بنویسم.توی پستهای قبلم هر ازگاهی داستان جالب طنز و اموزنده ای میگذاشتم خیلی وقته ننوشتم چیزی .اما این پستم فرصتی شد که یه داستان خوندنی بزارم. توی پستهای بعدم هم سعی میکنم اینجور مطالب بزارم.

میگن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوست داری منو ببینی؟ اگه نیمه شب بیای بیرون شهر کنار فلان باغ می بینمت .مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست.اما اونجا خوابش برد. نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و ریخت تو جیبهای مجنون و رفت.

مجنون وقتی چشم باز کرد خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت: ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم.افسرده و پریشون برگشت به شهر. در راه یکی از دوستانش اونو دید و پرسید: چرا اینقدر ناراحتی؟! و وقتی جریان را شنید با خوشحالی گفت:

این که عالیه ! آخه نشونه اینه که لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره ! دلیل اول اینکه: خواب بودی و بیدارت نکرده! و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟! و دلیل دوم اینکه: وقتی بیدار می شدی گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری ! مجنون سری تکان داد و گفت: نه ! اون میخواسته بگه: تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد ! تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی.....

خلاصه از این حرفا که بگذریم اینم از من داشته باشید دوستای گلم همه مون یه روزی روانه قبرستون میشیم .بقولی بروزترین جای دنیا قبرستون هست و هر روز آپدیت میشه.نزاریم این دو روز عمرمون تلف بشه.قبول دارم خیلی سخته ولی میشه خوب بود......موفق باشید و سلامت.خداحافظ (راستی این کوچولو میدونید چی داره میگه....میگه جییییییگرتونو بخورم)

گفتم چه بنامم نام لبت؟      گفت نمک          گفتم بمکم از نمکت؟       گفت نمك

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه 1 اسفند1386 و ساعت 23:31 | داغ کن - کلوب دات کام