تبليغاتX
فرشته ی شیطون
دلهای پاک خطا نمی کنند فقط سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست

س لام.همش دو روز نبودما.تو این دو روز ازراعیل جان(حالا چه فرق میکنه مهم هیبتش هست نه نوشتنش باشه واسه یادگاری) از فرصت استفاده کرد و در نبود من اومد جون دو تا از هم کوچه ای هام را گرفت.گفتم توی این پست بی مناسبت نباشه که بگم فکر کردن و بحث راجع به بعضی چیزا باعث تکامل و شناخت بیشتر در زندگی و انتخاب راه درست میشه.یاد مرگ همیشه و در همه جا خوبه.......آره مرگ واقعی ترین واقعیت زندگی....خدا میدونه آخرین زنگ دنیا کی میخوره.ولی اون روز که آخرین زنگ دنیا بخوره دیگر نمیشه تقلب کرد اون روز فقط تویی و کارنامه ات و معدل نگاه و نیت و دست و زبانی که علیه تو شهادت می دهند.

و اون روز تازه می فهمی که دنیا با همه بزرگی اش از جلسه امتحان هم کوچکتر بود و می بینی که کنار هر لحظه ات فرشته هایی ممتحن بوده اند که هرچه می نوشتی می نوشتند.خدا کنه اون روز که آخرین زنگ دنیا میخوره روی تخته سیاه قیامت اسم تو را جزء خوب ها بنویسند.خدا کنه حواست بوده باشه و زنگ های تفریح آنقدر توی حیاط نمونده باشی که حیات یادت رفته باشد.خدا کنه دفتر زندگیت را جلد کرده باشی و بدونی که دنیا چرک نویسی بیش نیست.

خدا میدونه آخرین زنگ دنیا کی میخوره؟ اون وقته که می فهمی زندگی عجب سوال سختی بود که بیش از یک بار نمیتونی بهش جواب بدی.همین الان یه نگاه به خودمون بندازیم....بله درسته هنوز نفس میکشیم و زنده ایم پس بیاید چنان زندگی کنیم که هنگام مرگمون دیگران گریند و ما خندان برویم.بیاید خودمون و اطرافیانمون را دوست دشاته باشیم.بقول معروف قدر آیینه بدانیم چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست.یادمان باشد زنگ تفریح "دنیا" همیشگی نیست ، زنگ بعد "حساب" داریم.

راستی میخوام یه دعایی بکنم واسه خودم و دلم میخواد شما همه تون بلند داد بزنید آمییییییییییییییین (مثل بچه ابتدایی ها...یادش بخیر)خوب من دعا را میگم شما بلند بگید امیییییییییییین.خداوندا وقتی که مرگم فرا رسید و خواستی اون دنیا منو محشور کنی و اعمالم را بازگو کنی منو با هیچکدوم از این دوستان وبلاگیم و اد لیستام محشور نکن چون نمیخوام جلو هیچکدومشون ابروم بره چون نمیخوام هیچکدوم بدونند فرشته ی شیطون چه گناهانی میکرده .خداوندا ابروی مرا در این دنیا و اون دنیا حفظ کن .الهییییییییی آمییییییییین...راستی اینقدر زندگی را سخت نگیرید سختیش صد سال اوله......راستی یه چیز دیگه قراره ازراعیل جونم بیاد وبلاگم پس حواستون را جمع کنید ...خداحافظ.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در یکشنبه 29 اردیبهشت1387 و ساعت 11:3 | داغ کن - کلوب دات کام

نی نی

س لام.اوایل هفته ای که گذشت زن داداشم یه نی نی بدنیا اورد.برای اولین بار شدم.....از اینکه یه نی نی در چند قدمیم هست خوشحالم خودتون که میدونید من عاشق نی نی هستم.بعد از یک هفته دیشب برای اولین بار به چهره اش نگاه کردم و گریه کردم خیلی خاطرات را با چهره معصومش مرور کردم....

واسه تنوعی گاهی لابه لای مطالب وبلاگم داستانهای طنز واسه شوخی و شاد بودن میزارم. من که فرشته هستم این واسه شادی پسرها:روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته(اوهوممم) اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. " آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه .فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد.

 يه روز وقتي هیزم شکن داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب.(ههههه!!!) هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟ اوه فرشته، زنم افتاده توي آب فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟ " آره " هيزم شكن فرياد زد فرشته عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديه" هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. ميدووني، اگه به جنيفر لوپز " نه" ميگفتم تو ميرفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميگفتم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره. نكته اخلاقي اين داستان اينه كه هر وقت يه مرد دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيد مي باشد

من که فرشته ام اینم واسه شادی دخترها یه روز یه پسره از خدا میپرسه: خدا چرا این دخترا رو خوشگل آفریدی ؟خدا میگه تا شما دوستشون داشته باشین. پسره میگه خب پس دیگه چرا اینقدر خنگ آفریدیشون ؟ خدا میگه برا اینکه اونها هم شما رو دوست داشته باشن.قربون خدا برم....حالا بزنید تو سر هم آدمها من که فرشته ام...این روزا سخت ترین و حساس ترین و میتونه بشه شیرین ترین لحظات زندگیم را دارم میگذرونم.خیلی واسم دعا کنید......یا حق

+ نوشته شده توسط ابراهیم در شنبه 21 اردیبهشت1387 و ساعت 22:56 | داغ کن - کلوب دات کام

س لام.الان مدتهاست که دارم هرچی به سرم میاد را تحمل میکنم و بقول معروف خودم را میزنم به کوچه علی چپ اما مگه میشه آخه چقدر صبر...ای خدای مهربونم مرا دریاب ! مرا دریاب که در آتش دائمی میسوزم.صبرم به پایان رسیده.دل پردردم دیگر طاقت ندارد...با اشک به خود سکون می بخشم ولی دیدگانم دیگر رمقی ندارد...خدایا به تو پناه می برم !

ای درد!...اگر تو نماینده خدایی که برای آزمایش من قدم به زمین گذاشته ای تو رو می پرستم...تو را در آغوش می کشم و هیچگاه شکوه نمی کنم.بگذار بندبندم از هم بگسلد هستیم در آتش درد بسوزد...و خاکسترم به باد سپرده شود باز هم صبر می کنم...و خدای بزرگ را عاشقانه می پرستم...خدای من ! این آزمایش های دردناکی که فرا راه من قرار داده ای ...این شکنجه های کشنده ای را که بر من روا داشته ای...همه و همه را می پذیرم...خدایا ! با غم و درد انس گرفته ام.آتش بر من سلامت شده و شکست و ناملایمات عادی گشته است...خدایا !   صبر می کنم چون تو می خواهی.

همیشه هر غم و دردی میاد سراغم را بروز نمیدم و همش را میزارم توی دلم و با وجود دل پرم سعی میکنم بخندم و شاد باشم و به روی خودم نیارم حتی وقتی بغضم هم میگیره سعی میکنم با منحرف کردن فکرم بغضم را خالی نکنم....ولی نمیدونستم که هرچی بزارم توی دلم بمونه از درون بهم فشار میاره و هزار و یک جور مشکل جسمی و روحی برام پیش میاره.لرزش دستم و گرفتن زبونم و از خواب و خوراک زده شدنم روز به روز داره بیشتر میشه .تصمیم گرفتم دیگه نزارم هیچی تو دلم بمونه و همشو اشک کنم اینجور یکم آروم میشم...

خدایا !مگذار بی تاب شوم... خدایا ! تنها تو می توانی آتش دلم را با مهرت خاموش کنی...نه این آدمهایی که هیچ چیزی از دل آدم نمیدانند و همه چیز را با روحیات و شرایط زندگی خود مقایسه می کنندخدای من بر من رحم کن !... من فرشته ام و از احساس سرشار...  خدای من تو خود می دانی که فرشته بودن چه سخت است و چه می کشد آنکه فرشته است و از احساس سرشار... بر من رحم کن بزرگوارا

ببخشید که اینجوری نوشتم آخه ما فرشته ها میایم که دلها را امید بدیم و شاد کنیم نه اینکه غم زده اش کنیم .فرشته شیطون اومده واسه همین...حالا واسه اینکه بخندید از خوابی که دیشب دیدم براتون میگم.دیشب خواب دیدم بین یه جمعیت زیادی هستم بعد یه آقایی با کت و شلوار اومد و بهم گفت:هنوز کسی تو رو بوس نکرده؟!(آخه هیشکی دوستم نداره)منم تا اومدم بگم نه یهو دیدم رئیس جمهور از بین جمعیت اومد پیشم و گفت راستی تو رو هنوز ماچ نکردم...و  بغلم کرد و 4 تا ماچم کرد.بعد صبح که شد دیدم تلویزیون فرشته سیتی داره در مورد اومدن رهبر حرف میزنه منم چون دو روز خارج از فرشتستان  بودم از هیچی خبر نداشتم ...خوب حتما اومده بوده منو بوس کنه...الکی که نیست آخه من فرشته ام...مواظب دلتون باشید.خداحافظ.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 و ساعت 22:53 | داغ کن - کلوب دات کام