س لام.فکر کنم این مطلبم را بیش از یک سال پیش نوشته بودم و میخواستم بزارم توی وبلاگم اما اینقدر این دست اون دست کردم که نگذاشتم.تا اینکه امشب چشمم خورد بهش.....میگن حضرت سلیمان در سلطنتش یه عده جن و انس و پرنده و حیوانات وحشی داشته . این پیامبر یه هد هد هم داشته که این هد هد یه مزیتی نسبت به همه ی پرندگان داشت . وآن این بود که آب را از روی زمین خوب میشناخت بنابراین حضرت سلیمان خیلی علاقه داشت که این هد هد همیشه همراهش باشد در ضمن دوستان هد هد یه پرنده ای هست که حیوان بسیار با وفا و با مهر و عاطفه ای هست .مثلا اگر این پرنده همسری برای خود انتخاب کند خودش و همسرش انقدر با محبت و با صفا هستند که ماده هیچ نظری به هد هد نر دیگر نمی کند و نر هم هیچ نظری به هد هد ماده دیگری نمی کند(قابل توجه مثلا اشرف مخلوقات) .بله دوستان باید انس و الفت و آیین همسرداری را از هد هد بیاموزیم .
از خصوصیات دیگر این هست که اگر هد هد ماده رفت و دیگر نیامد هد هد نر همیشه ناله میکند و دنبالش میگردد و اگر پیدایش نشود چیزی نمی خورد و انقدر منتظر بازگشتش میماند که از گرسنگی مرگش فرا برسد.یه روایت جالب هم از این پرنده براتون بگم روایت هست که هد هد تفریح و مزاح و یا همون یه شوخی پر معنی هم با حضرت سلیمان کرده است .میگن وقتی این حیوان میخواسته تفریحی برای حضرت سلیمان داشته باشهیابه عبارتی با این حضرت مزاح کنه میاد پیش حضرت سلیمان و به آن حضرت میگه :جناب سلیمان ممکنه فردا شما مهمان من بشوید .حضرت سلیمان که پادشاه بودند می فرمایند خودم تنها یا با لشکرم .هد هد هم گفت شما با لشکرتان بعد حضرت سلیمان گفت :مکان پذیرایی کجاست هد هد گفت لب دریا .خلاصه دوستان هنگام پذیرایی شد .
حضرت سلیمان و لشکریانش منتظر بودند ببینند غذا چیست....هدهد در آسمان چرخی زد و در هوا ملخی گرفت . انوقت آمد مقابل همه تا همه ببینند . و هد هد ملخ را در دریا انداخت . و رو به حضرت سلیمان و لشکریانش انداخت و گفت:جناب سلیمان ببخشید اگر گوشت کم هست اما آبگوشت که زیاد هست...
پ.ن:نميدونم ديديد يا نه گاهي وقتا گوشفندها كه از كنار هم رد ميشن يه سر تكون ميدن انگار به هم سلام ميكنن.يا وقتي سگها چشمشون به هم ميخوره يا به يه غريبه ميخوره يه واقه اي ميدن يا بقول معروف يه پارسي ميكنند.مورچه ها هم كه ديديد وقتي از كنار هم رد ميشن صورتشون را ميچسبونند به هم انگار دارن رو بوسي ميكنند و احوال پرسي.گاو هم اگر سرش را ميندازه پايين داره احترام خاص خودش را ميزاره گاهي يه مووووو هم ميگه يعني هووووي منم هستم سلام...ديگم بگم...نه بي خيال شيطون فرشته اصل كاري را بگو...موندم چرا بعضي آدمها سلامشونم كه ميكني انگار نه انگار ......آخه انساني گفتند اشرف مخلوقاتي گفتند درعجبم... شاد باشید و سلامت.خداحافظعکس بالا با سایز بزرگ


از وقتي وبلاگ نوشتن را شروع كردم واسه تنوع گاهي بين مطالبم داستانهاي كوتاه و خواندني هم ميگذاشتم.... ميگن عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد ، دید ظرف نفیس قدیمی دارد که در گوشه ای افتاده و گربه ای از آن آب می خورد . دید اگر قیمت ظرف را بپرسد ، دهاتی ملتفت مطلب گردیده ، قیمت گرانی بر آن ميزاره ، لذا گفت : عمو جان ! چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی ؟دهاتی با قیافه ای که حاکی از صداقتش بود پرسید : چند می خری ؟ گفت یک درهم. دهاتی گریه را گرفته و به دست عتیقه فروش داد وبا کمال سادگی گفت : خیرش را ببینی.عتیقه فروش پیش از آنکه از خانه روستایی خارج شود ، نگاهی به ظرف کذایی کرد و مشغول خواندن خطوط و دیدن نقاشی اطراف آن شد ، در این حال با خونسردی گفت : عمو جان ! این گربه ممکن است در راه تشنه اش بشود ، خوب است من این ظرف را هم با خودم ببرم ، قیمتش را هم حاضرم بپردازم.دهاتی رو به جانب عتیقه فروش کرد وگفت : قربان ! من به این وسیله تا به حال پنج عدد گربه فروخته ام !