س لام.تصمیم گرفته بودم گذشته بدی که داشتم را فراموش کنم ومیخواستم بخندم به روی دنیا و شاد باشم و اون موقعیت هایی که تو زندگیم از دست داده بودم را فراموش کنم و از نو زندگیم را بسازم همینطور یه سری از عادتهای بد و گناهانی که مرتکب میشدم.توی بعضی موارد تا حدودی موفق بودم اما باز هم شکست خوردم خیلی ازجاها...بقول معروف توبه بر لب سبحه بر كف دل پر از شوق گناه... معصيت را خنده مي آيد ز استغفار ما.واقعا سخت هست.دوبار شروع میکنم...
ما آدمها همه مون دوست داریم توی زندگیمون آدم موفق باشیم .موفق در همه زمینه ها چه مادی و چه معنوی و میخوایم زندگی خوبی داشته باشیم و بقول معروف آسوده خاطر باشیم.ولی این نیتی هست که در دل همه ما هست اما در عمل چی...یجا یه بنده خدایی میگفت ما ادمها تنها فقط نیت یا همون اراده درونی داریم و این تنها دارایی واقعی ما تو دنیاست.در واقع در عمل ما تنها بخش نیتش مال ماست.بقیه چیزها براساس قوانین و شرایطی که ما تعیینش نمیکنیم هستند.ما هیچکدوم دوست نداریم دروغ بگیم اما مسیر و شرایط زندگیمون یجور واقع یشه که گرفتار دروغ میشیم ما دوست نداریم با کسی بحث کنی اما مسیر زندگیمون در شرایطی خود بخود قرار میگیره که گاهی وقتا ناخواسته دچار بحث و جدل میشیم.ما همه مون در دلمون و نیت درونیمون دوست داریم فرد خوبی باشیم و شغل خوبی داشته باشیم اما در مسیر زندگیمون انحرافاتی بوجود میاد که باعث یشه گاهی وقتا بعضیامون نتونیم به اون چی که میخوایم برسیم...ما فرشته ها میخوایم همیشه شاد باشید اینم بهونه...
ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد و مردم با نیرنگی حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند، یکی از طلا و دیگری از نقره. اما ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرداین داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و با این روش او را دست می انداختندتا این که مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملانصرالدین را آن طور دست می انداختند ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت : هر وقت دو سکه به تو نشان دادند سکه طلا را بردار. این طوری هم پول بیشتری گیرت می آید هم تو را مسخره نمی کنندملانصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست. اما اگر سکه طلا را بردارم دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند من احمق تر از آنهایم. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چه قدر پول درآورده ام.شاد باشید.خداحافظ



