تبليغاتX
فرشته ی شیطون
دلهای پاک خطا نمی کنند فقط سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست

س لام.نه خواهش میکنم بفرمایید بشینید.میگن قبل از اتقلاب شهید شیرودی و شهید بابایی که هردو از دلاورمردان نیروی هوایی ارتش بودن در آمریکا دوره خلبانی میدیدن.بعد یکی از این دو(درست نمیدونم کدومش)میبینه اون یکی نصف شب درحال نرمش هست.ازش علت را میپرسه و او جواب میده چون شهوت بر من غلبه کرده بود خواستم بر آن غلبه کنم.حالا این خاطره را گفتم که توجیه بشید که یه چیزایی بگم واینکه باید در مقابل نفس همت به خرج داد وگرنه که خدا دست همه مون را بگیره.

حالا من که فرشته هستم و شهوت ندارم.ولی خوب شهوت یه نیاز طبیعی هست و در ذات همه هست و اگر آدم نره طرفش اون میاد طرف ادم و گاهی کنترلش خیلی سخته.شاید الان خیلیاتون بگید خوب هوس هم یه نیاز هست و نباید سرکوب بشه!خوب این درست که نیاز جنسی هم یه نیاز هست مثل اب و غذا که باید برطرف بشه اما منظورم از ترک هوس شهوت نراندن نیست بلکه عدم دلبستگی بهش و از راه صحیح انجام دادنش هست.نیاز جنسی در ذات همه آدمها هست و قبلا هم توی یکی ازپستهام گفتم که هرکی بگه من این نیاز را ندارم یا دروغ میگه یا بیماری جنسی و جسمی داره.متاسفانه این دوره زمونه هم زمینه واسه در معرض گناه قرار گرفتن حسابی فراهم هست.و اگر آدم هم بخواد چشم بپوشونه اصلا نمیشه.حیایی هم دیگه نمونده و هرجا آدم بره جنس مخلفش را با وجیع ترین و تحریک کننده ترین وضعیت میبینه.همین چند شب پیش بود که حسابی از خدا گلایه میکردم که چرا این دوره زمونه اینجور هست تا اینکه یه شب یه اخوندی توی سخرانیاش گفت آدم نباید از این چیزا گلایه کنه بلکه باید ایمانش را قوی تر کنه.یجا خوندم توی یکی از کتابهای شمس تبریزی اومده که خیلی بر خودش سخت میگرفت و بخاطر دوری از شهوت مدتهای طولانی روزه میگرفت و هر حظی را از خودش دریغ میکرد بعد روزی ندایی میاد که ای شمس"آخر نفس تو را نیز بر تو حقی است!".شمس هم روزه را میشکونه و راه دیگری در پیش میگیره.منم یه مدت روزه گرفتم اما همون ندا واسه منم اومد

پ.ن:من صبرم زیاد هست پس شما هم صبوری کنید و هی نیاید راجع به مطلب آخری تز بدید چون به مرور راجع به همه جوانبش بحث میکنیم.شاید بیش از نود درصدتون جرات بیان کردن این چیزا را ندارید و خودتون را پاک ترین میدونید.تا حالا از خیلیا پرسیدم آیا گرفتار این چیزا میشید؟جواب دادن اصلا ما اینجوری نمیشیم.اینجور آدمها در زبون به من نوعی دروغ میگن آیا به وجدان و خدای خودشون هم میتونند دروغ بگن؟

پ.ن:خداوندا! روزهایم به سختی میگذرد و من در رویارویی با هر انچه که اطرافم را فرا گرفته است جز تو پشت و پناهی ندارم.خودت میدانی دستهای خسته ام به امید استجابت به سوی آسمان دراز است.پروردگارا!مرا در پناه سایه حمایت خویش قرار ده.التماس دعا خداحافظ

+ نوشته شده توسط ابراهیم در جمعه 27 دی1387 و ساعت 11:2 | داغ کن - کلوب دات کام

س لام.هرکسی وقتی خیلی خوبه که عین کسی نباشه به جز خودش.اینکه ادم تلاش کنه که مثل یه آدم بهتر از خودش بشه خیلی خوبه مثلا تلاش بکنه که درسش بشه مثل یکی که از خودش بهتره.اما یوقتهایی یکی از یکی دیگه خوشش میاد و سعی میکنه بشه عین او.آنقدر تلاش میکنه که حرف زدنش غذا خوردنش راه رفتنش لباس پوشیدنش عقایدش و همه چیز و همه چیزش میشود عین آن دیگری.طوری که کم کم خودش و شخصیتش را هم گم میکنه.این آدمه دیگه خودشتن نیست و در واقع کپی یکی دیگه هستند.اینجور ادمها از اونجایی که سعی کردند در همه چیز مثل دیگری باشند و هیچوقت نخواستند خودشون باشند و خودشون را کشف کنند و چیزی از خودشون داشته باشند  و بروزبدهنددر رویارویی با مسائل زندگی هیچ موفقیتی ندارند و در واقع یه آدمهای تنبل و بی خاصیت هستند.اینجور آدمها همیشه تو زندگیشون تابع دیگران هستند و برده دیگران.

آدم همیشه باید شهامت متفاوت بودن را داشته باشه و سعی کنه تا میتونه هرچی داره را بروز بده و خودش تلاش کنه.زندگی یعنی به خطرهای درست و مناسب دست زدن و همین چیزا هم هست که زیستن را ارزشمند میکنه.اینقدرهم تو زندگی نباید غصه هرچیزی را خورد آدم هرچی بخواد روی مسائل زندگی بیشتر تمکز کنه اون مسائل در ذهنش بزرگتر جلوه میکنه بقول معروف با هوشیاری غصه ی هرچیزی را خوری چون مست شدی هر چه باد آباد!

پ.ن: کسی که هنری نداره دشمنی هم نداره یا بقول شیرازی ها یا شهرهای حوالیش که یخورده مردمونش شل زبون هستند حتما یه گهی هستید که اینقدر پشه میاد دورتون

پ.ن:خداوندا!   میگویند مناجات میوه سکوت است ایمان میوه مناجات و عشق میوه ایمان است.خدایا!توفیق مناجات را چنان به من عطا کن که ثمره آن عشق و ایمانی پایدار باشد.یا حق
+ نوشته شده توسط ابراهیم در شنبه 21 دی1387 و ساعت 22:0 | داغ کن - کلوب دات کام

س لام.پنج شنبه ها معمولا روز شلوغی هست چون که آخر هفته هست و همه در تکاپو و اینور و اونور بخصوص عصر پنج شنبه ها که خیلیا میرن به امواتشون سر میزنند.اما این پنج شنبه بنظرم یجور دیگه بود شاید بخاطر این ایام هست و تعطیلی این چند روز.ظهری کلی دلم گرفته بود دیگه حس اینکه تو خونه بمونم و بغض کنم را نداشتم.زدم از خونه بیرون و خوب از اونجایی هم که هر وقت میرم بیرون معمولا از جاهای شلوغ دوری میکنم گفتم یه سر بزنم به مادربزرگم که تنهاست البته از قبل هم نیتش را داشتم.کلا یه مدت هست بنا به دلایلی زیاد بهش سر میزنم و دارم زمینه سازی میکنم واسه ......(سانشور شد).ولی خداییش هروقت میرم پیشش کلی روحیه میگیرم و خیلی احساس آرامش میکنم.منم هرچی تو دلم را خالی کردم و بقول معروف با زبون بی زبونی یه حرفایی را بهش زدم که لااقل در اینده نزدیک بدردم بخوره.مادر بزرگم هم هرچند مثل خیلی از قدیمیها باز هرچی ادم بگه درک نمیکنه و فکر میکنه دوره زمونه هنوز مثل قدیماست ولی خوب از اون پیرزنهایی نیست که هیچ حالیش نباشه و گاهی وقتا که از زندگی قدیمیا بهم میگه کلی ذوق میکنم و اروم میشم.

توی وبلاگ یکی از دوستان مطلبی از کتاب "زندگی اینجوری ست" اثر شوپنهاور نوشته شده بود که خیلی واسم جالب اومد.این مطلب در مورد روابط و احتیاجات آدما به همدیگه بود. نوشته بود جوجه تیغی ها تو فصل سرما سردشون میشه و به همدیگه نزدیک میشن تا برای گرم شدن از دمای بدن همدیگه استفاده کنن! اما همینکه زیاد نزدیک هم میشن خارهاشون تو بدن اون یکی میره و باعث رنجشون میشه.اینه که دوباره از هم فاصله میگیرن و دور میشن و دوباره سرما آزارشون میده و احساس میکنن باید به هم نزدیک شن! و دوباره همون داستان قبلی! و اینجوریه که بین دو رنج متوالی گرفتار میشن! اونا انقدر عقب میرن و جلو میان که به فاصله ای از هم برسن که نه خارها باعث رنجششون بشه و نه سرما اذیتشون کنه! اما هرگز به خواسته ی مطلوبشون نمیرسن! این در مورد نزدیکی آدما بهم دیگه هم صدق میکنه!

پ.ن:از اون جایی که نوشته های من بطور مستقیم پخش میشه بین یک خط قبل تا الان و قبل از اینکه نوشته ام را بفرستم روی مدار(ثبتش کنم) رفتم حسینیه محل واسه زیارت عاشورا همه تون را هم دعا کردم.خوب دیگه وقتش هست که ثبتش کنم ۳ ۲ ۱  ثبت شد و الان شما بطور مستقیم این نوشته ها را میخونید.شاد باشید و سلامت.حق نگهدارتون

+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه 19 دی1387 و ساعت 21:41 | داغ کن - کلوب دات کام

س لام.دهه اول محرم و سوگواری اقا امام حسین (ع)تموم شد ومعلوم نیست سال دیگه هم باشیم.ایامی که واقعا یک رویداد بی نظیر هست در اجتماع اقشار مختلف جامعه.اما متاسفانه که امیدوارم اینگونه نباشه محرم بیشتر جنبه شور داره و جنبه رسم و سنت داره و کمتر کسی هست که کمی اندیشه کنه که امام حسین (ع) و خانواده اش برای چه جان خودشون را فدا کردند.و این حادثه بزرگ تاریخ به ما چه درسی داد.اسلام دین عقل است و به ما میگه همیشه درهمه کارهامون بیندیشیم و از هیچی به آسانی نگذریم.پس لحظه ای درنگ کنیم و تفکراز این قیام بزرگ درسهای بزرگی میشه گرفته که بدون شک با کمی تامل میتونه سرلوحه زندگیمون قرار بگیره.

تو این روزا حتماخیلی از ماها میگیم اگر اون زمان بودیم به کمک امام حسین میرفتیم. شاید اين روايت تاريخي را شنيدید كه در روز عاشورا وقتي امام حسين و جمعي از يارانش به نماز ايستادند سعید بن عبدالله و زهیر بن قین براي جلوگيري از اصابت تيرهاي دشمن به صف نمازگزاران، خودشون را سپر قرار دادند.وقتی به اتفاقات تاریخ نگاه میکنیم آسون هست که بگیم اگر من هم بودم چنین و چنان میکردم ولی آیا واقعا اگر در اون شرایط بودیم چکار میکردیم؟هرچند امروزه شرایط زندگی نسبت به گذشته تفاوت کرده ولی بدون شک تاریخ تکرار میشه و امروز هم ظالم و مظلوم و ستمگر و ستمدیده هست.امام حسین(ع) به ما آموختند "کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا"همه جا کربلا و همه روز عاشورا است.اینک ما در کربلا و عاشورای خود چه میکنیم؟ ایا اگر ما هم در صحرای کربلا بودیم باز هم حسین تنها نمیماند؟ لازم نیست ما به خودمون بگیم اگر اون زمان بودیم به امام حسین کمک میکردیم .الان چه میکنیم ؟امام حسین شهید شدند که زندگی ما را احت تر کنند و معرفت ما را بیشتر کنند که همه جا کربلا و همه روز عاشوراست و همیشه آماده نبرد با نفس خود و همه بدی ها باشیم.

از خدا برايتان:روزي مريم و قصر آسيه تقواي حسين و قلب خديجه دوستي فاطمه و جمال يوسف و ثروت قارون و حکمت لقمان و ملک سليمان و صبر عيوب و عدالت علي و حياي زينب و عمر نوح و محبت اهل بيت رسول الله خواهانم.خداحافظ

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه 18 دی1387 و ساعت 22:54 | داغ کن - کلوب دات کام

س لام. خیلی ها هستند که وقتی توی زندگیشون به موفقیتی دست پیدا نمیکنند و در هر زمینه ای شکست میخورند سعی میکنند که کسی یا چیزی را در بیرون از خود مسئول اون چیزی که در درونشان رخ داده بدونند.ودر واقع به بهانه ای میخوان عدم موفقیتشون را توجیه کنند و در نتیجه در ذهنشون از همه مسائل به گونه ای منفی استفاده میکنند و میخوان خودشون را توجیه کنند که دیگه نمیتونند و همه چیز را از دست دادن.اینگونه افکار باعث میشه که آدم کم کم اعتقاد پیدا کنه که دیگه نمیتونه و انگیزه اش را از دست بده و روز به روز بدتر میشه.

چند شب پیش با دوستی در نت صحبت میکردم که توی زندگیش به شخصی که میخواسته نرسیده بود و خلاصه از زمین و زمان گلایه داشت و در ذهنش همش افکار منفی بود و  نگران بود و همه چیز را پایان یافته میدونست.بیایید یاد بگیریم که تا وقتی زنده هستیم یعنی میتونیم آغازی دوباره داشته باشیم و هیچوقت برای داشتن یه زندگی خوب دیر نیست.چرا با افکار بیهوده و منفی زندگیمون را تباه کنیم.اخرش که چی بشه؟یعنی با این نگرانی ها چیزی درست میشه؟یه ذره مثبت فکر کنیم همش دنباله بهانه ای نباشیم که اشتباهاتمون را و شکستهامون را توجیه کنیم بدنبال بهانه ای باشیم برای شاد بودن و زندگی کردن و از ذهنمون به گونه ای آرام بخش و مثبت استفاده کنیم نه اینکه بخوایم بخاطر اشتباهاتمون خودمون را نگرن کنیم.تا وقتی زنده هستیم یعنی میتونیم زندگی کنی و میتونیم اغازی دوباره داشته باشیم.آغاز همیشه زیباست صبح اگر زیبا هست بخاطر اینه که آغاز تابش نور بر تاریکی هست تولد اگر زیبا هست بخاطر اینه که آغاز سلام کردن به زندگی است...و ای کاش بتوان پس از پایان فرصتها و شکستها بگونه ای زندگی کرد که آغازی زیبا داشت.

پ.ن: گاهی وقتا مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزد و ما دو تا راه بیشتر نداریم یا اینکه اجازه بدیم مشکلات ما رو زنده به گور کنند یا اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود بیاید راه دوم را انتخاب کنیم.             شاد باشید و سلامت.خداحافظ

+ نوشته شده توسط ابراهیم در جمعه 6 دی1387 و ساعت 23:9 | داغ کن - کلوب دات کام

س لام.فردا میلاد یکی از پیامبران بزرگ خدا هست .میلاد حضرت عیسی مسیح(ع) پیامبر صلح و دوستی بر همه یکتاپرستان مبارک باد.

عيسی مسيح(ع) :« هیچ کس چراغ را روشن نمی کند تا پنهانش سازد! بلکه آن را در جایی می آویزد که نورش بر هر که وارد اتاق می شود بتابد. چشم نیز چراغ وجود است .
چشم پاک همچون تابش آفتاب اعماق وجود انسان را روشن می کند .
اما چشم ناپاک و گناه آلود جلو تابش نور را می گیرد و انسان را غرق تاریکی می سازد .
پس هشیار باشید مبادا بجای نور تاریکی بر وجودتان حکفرما باشد !
اگر باطن شما نورانی بوده و هیچ نقطه تاریکی در آن نباشد آنگاه سراسر وجودتان درخشان خواهد بود گویی چراغی پر نور بر شما تابیده است.
»       انجیل - لوقا - بخش11 - آیات 33 الی 36

این روزها به سختی داره واسم میگذره.هیچ وقت فکر نمیکردم منم توی زندگیم دچار اینچنین گرفتاریهایی بشم.به سختی به خودم امید میدم.اما خیلی سخته خیلی...باورتون نمیشه همین حس فرشته بودن الکی الکی خیلی جاها بهم کمک میکنه.

خدایا!
زندگی سرشار از هزاران نگرانی است و ذهن از یک فکر به سوی فکر دیگری پرواز می کند
در میان چنین هیاهویی شنیدن ندای خاموشی که در قلبم با من سخن می گوید، دشوار است.
خدایا!
مرا موهبت آن بخش که در ذهنم در کشاکش این غوغای روزمره بر تو متمرکز باشد و هر روز دقایقی با تو ارتباط برقرار کنم. چنان متبرکم کن که ندای تو را بشنوم و سیمای تو را که پر از لطف و زیبایی ست به چشم دل مشاهده کنم.   خداحافظ

+ نوشته شده توسط ابراهیم در سه شنبه 3 دی1387 و ساعت 22:1 | داغ کن - کلوب دات کام
س لام.میگن یه روز ابو سعید ابوالخیر به منبر میره تا صحبت کنه بدلیل شلوغی مجلس یکی میگه رحمت خدا بر کسی که بلند شه و یه قدم جلوتر بره(یعنی پاشین بیاید یکم جلوتر بشینید که جای بقیه هم بشه). همه جابجا میشن و شیخ شروع به صحبت: بنام خدا سخن همان بود که این مرد گفت :همت کردن و قدمی پیش گذاشتن والسلام و از منبر پائین میاد.(قبلا هم اینو نوشته بودم ولی خوب ارزش بازگو کردنش را داره).لهجه  شهرمون هم حسابی تابلو شد.

راستش ما فرشته ها درس نخوانده هستیم یعنی سواد چندانی نداریم .تا حالا سعی میکردم هرچی مینویسم یخورده کتابی باشه و رسمی و از کلمات قلمبه سلمبه استفاده کنم ولی خوب دیگه حسش نیست اونجور بنویسم و اگر هم بخوام بنویسم چون میخوام همه جوانب را رعایت کنم طول میکشه.واسه همین تصمیم گرفتم بیشتر بیام و بنویسم و نوشته هام هم خودمونی تر باشه.الانم مطلب خاصی به ذهنم نمیرسه بگم جز همینکه ابوسعید ابوالخیر گفتند.از تو حرکت از خدا برکت.این روزا هم اکثرا درس و مشق دارید.بشیید درساتون را بخونید.اینم واسه خنده و یا شاید هم واسه گریه:

شبی جورج بوش و تونی بلر توی کاخ سفید نشسته بودند و سرگرم گفتگو بودند.یک نفر کنارشان نشست وپرسید که دارند راجع به چه موضوعی حرف میزنند جرج بوش گفت:ما داریم جنگ جهانی سوم را طراحی میکنیم و قصد داریم 15 میلیون مسلمان و یک دندانپزشک را بکشیم .مرد پرسید:برای چی میخواهید یک دندانپزشک را بکشید ؟جورج بوش روی شانه بلر زد و گفت:دیدی گفتم هیچکس راجع به 15 میلیون مسلمان سووال نخواهد کرد.       در پناه خدا باشید

+ نوشته شده توسط ابراهیم در دوشنبه 2 دی1387 و ساعت 21:49 | داغ کن - کلوب دات کام