تبليغاتX
فرشته ی شیطون
دلهای پاک خطا نمی کنند فقط سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست
س لام.آدم توی تنهایی یه فکرایی میکنه که عمرا در غیر از اون به ذهنش برسه.خداییش یه چیز بگم عیدختر شادن حقیقته توی این چند سال که همش تنهایی کشیدم اینقدر رو من تاثیر گذاشته این تنهایی ها که هرچی میگذره دنیا را کمتر میخوام.واقعا هم راسته که میگن همیشه به ندای درونت گوش کن و مطمئن باش که دلت هیچوقت بهت دروغ نمیگه و آدم وقتی که تنها میشه هست که میتونه ندای درونش را بشنوه چون خودت را از دنیا و آدماش جدا میبینی و به اصل مطلب که خداست میرسی اونوقت مگه میشه خدا بهت دروغ بگه؟!...ما هم که همش گوش میکنیم ولی از اون گوش خارجش میکنیم...

با اینکه بارها توبه کردم باز گرفتار گناه میشم .مثل اینکه هنوز خیلی مونده تا آدم بشیم نه که فرشته ایم...از حضرت امیر نقل شده که کسی گفت استغفرالله. فرمودند میدانی چی گفتی؟ گفت شما بفرمایید. هفت شرط برای گفتن استغفرالله قائل شدند که یکی از آنها عزم قطعی برای ترک کامل گناه تا آخر عمر بود! اونوقت ادعای توبه کردنم دارم...هه هه هه هه....این مادر بزرگ ما هم عارفی هست واسه خودشا.چند روز پیش یه سر بهش زدم.یکم که پیشش نشستم وقتی دید ساکتم و هر چی تعارفم میکنه لب به چیزی نمیزنم...بهم گفت: آدم کم رو و خجالتی روزی نداره ... اینقده این حرفش تکونم داد که نگو.وقتی یخورده فکر کردم دیدم راست میگه هرچی میکشم از همین کم رویی و سر به زیر بودنم بوده...

پ.ن:این روزا حسابی اینجا بارون میاد....خدا یا شکرت بخاطر همه داده ها و نداده هایت.خداحافظ

+ نوشته شده توسط ابراهیم در یکشنبه 23 فروردین1388 و ساعت 14:36 | داغ کن - کلوب دات کام
س لام.یه زمانی بود همش به خودم میگفتم هروقت یه کار خوب پیدا کردم و شرایط زندگیم مناسب شد اونوقت قاطی آدما میشم.اما هرچی میگذشت بهتر که نشد هیچی بدتر هم شد.اما الان با توجه به مشکلات روحی و گرفتاریهایی که واسم پیش اومده چاره را در این میبینم که به عکس عمل کنم.در واقع بهانه خیلی از جوونا شده همین که چون خونه و کار درست حسابی و خلاصه تامین نیستند ازدواج نمیکنند.در حالی که خداوند در قرآن میفرمایند:من به شما روزی نمیدهم بلکه به زن و فرزندان شما روزی میدهم.داشتن خونه عالی ماشین و خلاصه از این چیزها خیلی خوب هست.و بعد از خدا پول حلال مشکلات هست و بقول استاد رحیم پور که از اساتید دانشگاه هستند هرکی بگه من پول دوست ندارم یا داره دروغ میگه یا دیوونه هست.این چیزا خوب هست اما خوشبختی نیست بلکه وسیله ای است برای رسیدن به خوشبختی.خیلیا بودند و هستند که این شرایط را دارند ولی اصلا خوشبخت نیستند.خلاصه زیاد سخت نگیربد...اینم یه مطلب طنز که بی ربط به توقعات بی جا نیست... خداوند آدم را آفریده بود .در شب اول وقتی که آدم رفت تو اتاقش که بگیره بخوابه بر اثر سایش جاییش ! با تشک نفسش به شماره افتاد.آدم نمیدونست این حس عجیب و غریب چیست که یقه اش را گرفته وتا صبح خوابش نبرد.صبح کله سحر بلند شد و رفت پیش خدا.حالا گوش کنید به گفتگوی خدا و آدم .

آدم: سلام خدا صبح بخیر   خدا: سلام آدم خوبی .از این ورا؟ آدم یواشکی که کسی نفهمه در گوش خدا آن حس عجیب دیشبی را تعریف کرد. خدا نگاهی به آدم کرد و متفکرانه گفت: ببین این مشکل تو راه داره.ولی مطمین باش که به صلاحت نیست آن راه.آدم هم پاشو کرد تو یه کفش که:  مگه من اشرف مخلوقات نیستم؟ پس باید برای این وامونده (اشاره به جاییش! ) کاری بکنی خدا گفت: یادت باشه خودت خواستیا خلاصه اینجور شد که خدا برای آدم حوا را آفرید. و به عنوان حسن ختام هم گفت: شاید این سایشت را حل کنه ولی مطمین باش که برات سایش روحی درست میکنه .حالا خود دانی. آدم ذوق زده شد و حوا را روی کولش انداخت و دوید آن طرف بهشت .خلاصه پشت یه بوته حوا را زمین گذاشت و خواست دستش را به اندام حوا نزدیک کند که یکباره جیغ حوا به هوا رفت ... بقیشو برید ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه 19 فروردین1388 و ساعت 23:5 | داغ کن - کلوب دات کام

س لام.الان چندین سال هست که یه اشتباه خیلی خیلی بزرگ دارم انجام میدم.و اونم این هست که همش منتظرم که ببینم چه پیشامدی واسه زندگیم پیش میاد و منتظر سرنوشت باشم.اما دیگه این اشتباه را نباید بکنم.باید خودم قدمهامو بردارم و خودم به اون چیزایی که میخوام برسم.دیگه نباید دست رو دست بزارم....این روزا هم حسابی آرامش فکریم به هم ریخته هرچند باز نسبت به گذشته یخورده بهتر شدم و اینارا همش مدیون فرشته شیطونم.....بنظر من دردها و غمها و مشکلات زندگی نعمتی هستند از سوی خدا به ما.و این دغدغه ها و ناراحتی ها در واقع باعث بیداری و آگاهی هستش و هدایت کننده ما و ورود به وادی انسانیت هست.آدمی که غم و نگرانی میاد سراغش در واقع یه شوک داره بهش وارد میشه که او رو از خواب غفلت بیدار کنه. در واقع دل نگرانی ها و مشکلات زندگی باعث تفکر در سطحی بالاتر از زندگی روزمره میشه که باعث طرح سوالاتی اساسی حاکی از عمیق ترین نیازهای انسان میشه و اینجاست که میگن آدمی وارد وادی انسانیت شده.

مثلا وقتی نگرانی برامون پیش میاد دادمون در میشه و و به گلایه کردن میپردازیم و یه سوالاتی خود بخود به ذهنمون میرسه که تا قبل از اینکه مشکلی داشته باشیم به ذهنمون نرسیده و یا اگر هم رسیده بهش فکر نکردیم. مثل ای خدا چرا بدنیا اومدیم؟چرا اینقدر سختی میبینیم؟آخرش میخواد چی بشه و واسه چی زندگی میکنیم؟من کی میمیرم از این دنیا و سختی ها راحت بشم؟  این چجور زندگی هست من دارم؟ و سوالاتی نظیر این .در واقع این مشکلات وغمهای زندگی هست که باعث میشه این سوالات به ذهنمون خطور بکنه .و پاسخ گویی به این سوالات که در واقع پاسخگویی به اساسی ترین نیازهای بشری هست میتونه راهگشای خیلی از مشکلات زندگی باشه ...و مطمئنا تفکرات بیشتر در این زمینه میتونه باعث افزایش فهم و شعور ما بشه و زندگیمون هدفدار  و با معنی بشه ...بقول شاعر

حسرت و زاری که در بیماری است                           وقت بیماری همه بیداری است

پس بدان این اصل را ای اصجو                                  هر که را در داست او برده است بو

هر که او بیدارتر پردردتر                                            هر که او هشیارتر رخ زردتر

راستی شاد بودن بزرگترین انتقامی هست که میشه از زندگی گرفت.پس زندگی ها ها ها .فردا هم سیزده بدر هست.خدا رحمت کنه عموم را.الان سه سال هست دیگه در بین ما نیست.همیشه سیزده بدر اون رهبر کل خانواده بود...الان حسابی دلم واسش تنگ شده...خدانگهدارتون.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه 12 فروردین1388 و ساعت 20:52 | داغ کن - کلوب دات کام

س لام.دیشب بطور اتفاقی یه موضوعی به ذهنم خطور کرد و اون این بود که همه میدونیم آدم و حوا اولین انسانها بودند حالا سوال این هست که فرزندان آدم و حوا از چه طریقی بچه دار شدند؟یعنی فرزندان آدم و حوا با کی ازدواج کردند که نسلشون ادامه پیدا کرد؟ این سوال ممکنه شما را از راه راست خارج کنهیعنی بنظر شما اونا با حیوونا ازدواج کردند؟یا نه خواهر و برادر(فرزندان آدم و حوا)با هم ازدواج کردن؟(که در اینصورت یعنی آدمها هم حروم زاده اند)یا با فرشته ها ازدواج کردن؟(که عمرا ما نسلمون را منقرض نمیکنیم)خلاصه هر دلیلی داره بگید...منم تا حدودی که جوابش را میدونم بعد از اینکه شما گفتید همینجا مینویسم.میخوام یکم کنجکاور بشید و تحقیق کنید..موفق باشید...


خوب بهتر خودم تا جایی که میدونم و تحقیق کردم جواب بدهم.درباره ازدواج فرزندان آدم (ع) بطور خیلی خلاصه بگم که فرزندان آدم(ع) بطور ضربدری با قل هاشون ازدواج میکنند .یعنی "هابیل" یه قل داشته به اسم "اقلیما" و "قابیل" هم یه قل داشته به اسم "لوزا" . که ابتدا هابیل و قلش بدنیا میان و در شکم بعدی قابیل و قلش.و وقتی به سن بلوغ میرسن به فرمان خدا پسری که از نوبت اول بوده با دختری که از نوبت دوم بوده و پسر نوبت دوم با دختر نوبت اول ازواج میکنند اصلا دلیل کشته شدن هابیل توسط قابیل  دعوا بر سر همین خواهرها بوده یکی از این دختر ها که قل قابیل بوده زیبا تر بوده و چون آدم گفته بوده خدا اذن کرده قل های مخالف با هم ازدواج کنن و هابیل باید با این قل خشکلتر ازدواج کنه قابیل از حسادت هابیل رو میکشه.

این تنها باری بوده که خدا ازدواج با محارم رو مباح دونسته.دلیل اینکه چرا این ازدواج حرام نبوده و آیا این ازدواج منافی با فطرت نیست؟ را میتونید در ادامه مطلب بخونید.همینطور راجع به عمر آدم و حوا و فرزندان دیگرشون و محل دفن آنها. البته بگم که در قرآن راجع به این موضوع چیزی گفته نشده و نه من اون زمان بودم نه شما و این هم از روایات برداشت شده یا سینه به سینه نقل شده البته یه نظریه دیگه هم هست که در ادامه مطلب میخونید...
 اگر میخواید مفصلتر بدونید میتونید اینجا هم بخونید  نحوه ازدواج فرزندان آدم و حوا
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابراهیم در یکشنبه 9 فروردین1388 و ساعت 14:21 | داغ کن - کلوب دات کام

س لام.این چند روزه عید هم واسه من با بقیه ایام زیاد فرقی نداشت.حتی بدتر هم بود.همش دلگیری ودختر تنها تنهایی بیشتر... به نظرم سال نو بیشتر واسه کوچولوها جذابیت داره و آدم هرچی بزرگتر میشه فقط با خاطراتی که از دوران کودکیش از عید واسش مونده خوش هست لااقل واسه من که اینجور بوده....توی این ایام معولا خیلیا در حال سفر هستند.ادم قبل از اینکه بخواد بره سفر حسابی در تکاپو هست و خیلی دلش میخواد یه مدت از محل زندگیش دور بشه.اما پایان هر سفر یه بازگشتی هست و هرچی هم که در مسافرت به آدم خوش بگذره پس از بازگشت به خونه میگه که هیچ جا مثل خونه ی آدم نمیشه.و اسایش و آزادی و راحتی را آدم توی خونه خودش بیشتر احساس میکنه....

اما یه سفر هست که بی بازگشته و اون سفر از دنیا به جهان بعد از مرگ هست که البته اگر دقت کنیم میفهمیم که این بازگشت به همونجا که بودیم است.ما اومده بودیم این دنیا تا مدتی خودمان را به خودمان نشون بدیم تا باور کنیم چقدر ظرفیت  و توان و لیاقت داریم.آمده بودیم که در دنیا در همه صحنه هاش آنطور که شایسته ما بود حاظر باشیم.گاهی در سلامتی گاهی در بیماری گاهی در شادی و گاهی در غم گاهی در آسایش و گاهی در سختی و....ولی چون یادمون نیست از کجا اومدیم و کی اومدیم حالا که داریم برمیگردیم فکر میکنیم این آغاز یه سفر هست در حالی که این یه بازگشته.بازگشتی که درسته زمان و مکان و خلاصه چند و چونش دست ما نیست اما تدارکاتش در اختیار ماست.و باهوش ترین افراد کسانی هستند که بیشتر از همه به فکر این سفر بی بازگشت باشند...سفرتون خوش ادمها.فرشته ها آماده پذیرایی از مهمانان همیشگیشون هستند...اما پلیس راه فرشته ها از کسانی خوب استقبال میکنند که بهترین تدارکات را دیده باشند..کوله بارتون را پر از مهر و محبت و صمیمیت و یک رنگی کنید تا سفر بهتون خوش بگذره...خداحافظ.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه 6 فروردین1388 و ساعت 12:37 | داغ کن - کلوب دات کام

س لام.دوست دارم اولین پستم در سال جدید دردو دلم با خدا باشه...خدایا همیشه گفتم هرچی تو بخوای و تا تو نخوای منم نمیخوام.اما امروز ازت میپرسم چرا نمیخوای؟ولی اشکالی نداره یوقت ناراحت نشی ها; من همون کاری را میکنم که تو میخوای.الانم زندگیم همون جایی هست که تو میخوای.شاید میتونستم زندگی بهتری داشته باشم اما تقصیر خودمه که تلاش نکردم.اگر امروز و فردا کردم اگر مشکلاتم را بزرگ کردم و استعدادهامو نادیده گرفتم همممممممش تقصیر خودمه.

خدایا من دقیقا نمیدونم چی میخوام فقط میدونم که دوست دارم هم دنیای خوبی داشته باشم هم آخرت خوبی.دلم میخواد دیگه هیچوقت افسوس گذشته بدی که داشتم را نخورم.و میخوام طوری بشه که فردایم بهتر از امروز و امروزم بهتر از دیروز باشه.خدایا تو هم کمکم میکنی یا نه؟خدایا میدونم اگر سنگی پیش پام میندازی بدون حکمت نیست و میخوای یه چیز بهتری را بدست بیارم.خدایا دلم میخواد اونقققققققدر محبتت را تو دلم بندازی که اصلا به شیطون محل نزارم...خدایا واقعا به کمکت احتیاج دارم; به من کمک میکنی؟!

خدایا ازت میخوام که همییییییشه کمکم کنی نه فقط بعضی وقتاها و ازت میخوام همییییییشه کنارم باشی نه فقط وقتی تنهام و هیچوقت تنهام نذار حتی اگر گناه کردم چون بعدش دیگه اینقدر از خودم بدم میاد که شاید دیگه نتونستم راه برگشتی به سویت پیدا کنم.خدایا این روزا روحم اگر چه سرگردونه اما میدونم و میدونی که دربه در دنبال راهیه که به تو برسه.ازت میخوام به روحم کمک کنی تا وقتی کامل شد خوشبخت بشه و کامل بیاد پیش تو...خدایا بهت قول میدم که این روح را همونجور که کامل و پاک در درون من دمیدی کامل و پاک هم برش گردونم پیشت.میدونم که دوستم داری و کمکم میکنی چون خودت گفتی که ماها را خیلی دوست داری...

+ نوشته شده توسط ابراهیم در سه شنبه 4 فروردین1388 و ساعت 20:47 | داغ کن - کلوب دات کام