پاش نریزید.همون کاری که من کردم و نباید میکردم.ولی خوب شد واسم تجربه...حالا چون اسم اعتماد کردن و این چیزا اومد اینم اضاف کنم که وقتی اعتماد میکنید وقتی به کسی دل میبندید وقتی به کسی عشق میورزید هیچوقت هیییییچوقت راز دلتون را به کسی نگید .خوبی کنید محبت کنید عشق بورزید اما راز دلتون را به هیچکس نگید و بزارید توی دل خودتون بمونه.رازه دل مثل کلید میمونه که دست هرکی بیفته براحتی میتونه وارد دل أدم بشه و اونوقت هرکار خواست میتونه با دل آدم بکنه...متاسفانه جوونای امروزی خیلی تو این زمینه شل هستند...
داشتم وبلاگ یکی از دوستان را میخونم که راجع به خوشبتی نوشته بود.حتما این جمله را شنیدید که میگن"من او را خوشبخت میکنم".بخصوص توی فیلمهای عشقولانه ایرانی که وقتی پدر عروس دست دخترش را میده به آقا داماد میگه"دخترم را خوشبخت کن!" بعد اقا دامادم با خجالت و سری به زیر میگه:چشم پدر جان"قول میدهم او را خوشبخت کنم". خنده دار هست اینکه فکر کنی میتونی کسی را خوشبخت کنی یا هرکی از در وارد میشه میتونه تو رو خوشبخت کنه.خنده دار هست وقتی به خودمان می آییم و میبینیم خوشبختی"شدنی" نیست بلکه "بودنی" هست! و آدم باید بخواد که خوشبخت بشه وگرنه هیچکس نمیتونه جز "خودش" خودش رو خوشبخت کنه...خوشبختی باید از درون خود ما بوجود بیاد نه اینکه از دیگران به ما تزریق بشه...البته ناگفته نماند که میشه در خوشبخت کردن همدیگه کمک کرد.البته در صورتی که خود ابتدا خوشبختی را داشته باشیم که بتونیم دیگری را خوشبخت کنیم با دیگری ابتدا خوشبختی داشته باشه که بتونه ما رو خوشبخت کنه...موفق باشید خداحافظ


شده بود...یخورده هم واسه شما دوستای گلم(زیاد نگفتم چون لوس میشید.آدمید دیگه جنبه ندارید)