تبليغاتX
فرشته ی شیطون
دلهای پاک خطا نمی کنند فقط سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست

س لام.نميدونم واسه شما هم پيش اومده يا نه!!!گاهي وقتا توي زندگيمون و در برخورد با شرايطي كه واسمون پيش مياد دچار ترديد ميشيم وميمونيم چه كنيم و  بجاي اينكه زود تصميممون را بگيريم  اينقدر اين دست و اون دست ميكنيم كه فرصت از دست ميره و ديگر هيچ گزينه اي واسمون نميمونه...

مثل همون قضيه خرگوشه كه وسط جاده اي نشسته بود و اتومبيلي داشت به طرفش ميومد و خرگوش تصميم به فرار ميگيره.اول به قصد پريدن به طرف راست جاده جهت گيري ميكنه اما پشيمان ميشه و به خودش ميگه سمت راست جاده دره هست.بهتره به سمت چپ فرار كنم.تمام نيروي خودش را به سمت چپ جاده سوق ميده ولي باز به خودش ميگه كه سمت چپ هم خيلي دور است و تا آن زمان اتومبيل ميرسد.تصميمش را عوض ميكنه و دوباره طرف راست جاده را نشانه ميگيره و بازدوباره تغيير عقيده ميده و طرف چپ و ...خلاصه اينقدر اين دست و اون دست ميكنه اين خرگوشه تا اينكه اتومبيل سر ميرسه و اون را زير ميكنه....

خيلي از ما شبيه همين خرگوش قصه ايم و هر روز داريم براي انجام كارهايمان امروز و فردا ميكنيم...دريغ از اينكه چه بسا دير بشود و اون فرصتها از دست برود...نميدونم شايد و البته شايد واسه منم داره پيش مياد...حالا خونه ي خاله كدوم وره از اين وره يا از اونوره...(به در گفتم كه ديوار بشنوه)

سه چیز در زندگی هیچگاه باز نمی گردند: ۱) زمان،۲) کلمات۳) موقعیت ها.
سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند: ۱) آرامش،۲) امید۳) صداقت

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه 22 مهر1388 و ساعت 12:19 | داغ کن - کلوب دات کام

س لام.هيسسسسسسسس .يه مدت هست يخورده دلم آروم شده و غم و غصه ها را از ياد بردم.اميدوارم نشنيده باشه...دلمو ميگم ديگه...اين روزا بي سرو صدا و تكراري مياد و ميگذره.حرفي هم واسه اينجا گفتن نميگذاره...اغاز سال تحصيلي هست.اينو هيچوقت يادمون نره كه اگر در كسب علم و دانش بهترين باشيم و به بهترين مقامها و شغلها برسيم و بهترين درامدها را كسب كنيم اما اين علم نتونه چراغ هدايتي براي زندگيمون باشه هيچ فايده اي نداره...علم و دانشي خوب هست كه باعث افزايش معرفت آدم باشه و ديده ي دل آدم را باز كنه و راهگشاي او در سختي ها و مشكلات زندگي و چراغ هدايتي باشه براي زندگي انسان و باعث افزايش شعور و اخلاق انسان باشه نه فقط افزايش مال و رسيدن به مقام...اما متاسفانه این دوره زمونه کمتر اینجوره و با اينكه شاهد پيشرفت علم و دانش بشري هستيم اما شعور و معرفت ادمها كمتر شده...

پ.ن: اون وقتا كه كوچيك بودم همش فكر ميكردم همه چيز را بايد از توي كتابها ياد گرفت.ولي حالا ميفهمم زندگي ما و تجربياتمون خودش يه كتاب هست.پس بياييد از كتابهاي زندگي ديگران استفاده كنيم.

پ.ن2:عشقهاي خاکي، قلبهاي خاکي، تجملات غير خاکي... تو خیابون چشمم خورد بهش ازش عکس گرفتم(براي ديدن مدل 206 و عكسهاي بيشتر و با سايز بزرگتر اين ماشين عروس اينجا كليك كنيد) هميشه خودموني و خاكي زندگي كنيد...دلتون شاد لبتون خندون...خداحافظ

+ نوشته شده توسط ابراهیم در پنجشنبه 9 مهر1388 و ساعت 23:6 | داغ کن - کلوب دات کام
س لام.باز بوی ماه مهر اومد...و خطور کردن اذهان به مدرسه و شیطنتهای کودکانه و دوستیهای پاک و صادقانه آن دوران...مدرسه ها آغاز شد و باز مثل سال قبل و سالهای قبل تر یه بهونه واسه گرفته شدن دست دلم افتاد...اینبار بهانه مدرسه و خاطراتش...الان چندین سال هست که از درس و کتاب و مدرسه دور هستم اما مگه میشه از خاطراتش دور شد.اول مهر سال ۱۳۶۹ اولین روزی بود که به مدرسه رفتم.دقیقا روزی که داداش بزرگم منو میخواست اونجا ثبت نام کنه یادم هست.اون موقع من توی کوچه مون جلوی یه مغازه مثل همه بچه های هم سن و سال اون دورانم با پای برهنه توی آشغالهای مغازه ها دنبال سر نوشابه میگشتم که دیدم داداش داره به طرف مدرسه میدوه و میگه ابراهییییم دارم میرم ثبت نامت کنم و من ذوق میکنم و بالا پایین میپرم...یاد دوران ابتدایی بخیر یاد اون دوستیهای پاک و بی ریا بخیر یاد اون مداد و پاک کن دادن به هم های بدون چشم داشت و توقع بخیر یاد بوی عطر معلمها بخیر یاد اون جلد دفترها و کتابها که طرح و نقش ساده و پر از معنی داشت و با کاغذهای باطله جلدشون را میگرفتیم بخیر برعکس حالا که طرح و  نقاشیهای شخصیتهای کارتونی خارجکی و جومونگها و سوسانوهاست یاد گچها و تخته پاک کن ها و تخته سیاهها بخیر یاد کت و نیمکتهای چوبی بخیر یاد اون مشق نوشتنهایی که گاهی بخاطر بازیگوشیمون مجبور میشدیم شبها بنویسیم اونم گاهی وقتا زیر نور یه فانوس بخیر...  یاد اون سرهای کچل و تاسمون بخیر یاد اون حیاطهای پر از درخت و خاکی بخیر یاد اون جیش کردنهای برخی بچه ها تو خودشون بخیر یاد اون بخاریهای نفتی که هر از مدتی یکی میخورد بهش و آتیش میگرفت بخیر یاد اون کیفهای ساده و معمولی بخیر یاد اون اورسی ها (یه جور کفش جیری) بخیر یاد اون بابا آب دادها بخیر  دیگه داره بغضم میگیره فقط یاد همش بخیر بخیر بخیر... از اون دوران خاطرات زیادی دارم فقط واسه خالی شدن این بغضم که داره اذیتم میکنه خیلی کوتاه از اون دوران میگم.مهمترین خاطره اون دوران این بود که سال اول ابتدایی که مهمترین و سخت ترین دوران تحصیل یک فرد میتونه باشه کلاس ما معلم نداشت واسه همینم هست هیچ گهی نشدم(شیرازی و شل زبون هست دیگه)... بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه 8 مهر1388 و ساعت 0:41 | داغ کن - کلوب دات کام