س لام.گاهی ما آدما ناخودآگاه از قدرت تجسم خلاق خود علیه خود استفاده می کنیم. در یک کتابی به
نام «قدرت هدیه خداوند به انسان» که گزیده ای ازتفکرات خانمی به اسم فلورانس می باشد داستان دو زن چاپ شده که همانند بسیاری از ما ناخودآگاه از قدرت درونی خود در جهت منفی استفاده کرده اند.
یکیش این هست که زنی با مردی ازدواج کرده بود و هر شب باید با او به میهمانی می رفت. زن که از این مهمانی ها به تنگ آمده بود، هر شب بی صبرانه آرزو می کرد که ای کاش می توانست در خانه بماند و کتاب بخواند. این آرزو چنان نیرومند بود که برآورده شد همسرش در پی زن دیگر رفت و در نتیجه زن مجال یافت در خانه بماند و کتاب بخواند ولی حمایت شوهرش را از دست داد. در زندگی، هیچ رویداد دعوت نشده ای به سراغ تان نمی آید. آدمی فقط آنچه را که می دهد باز می ستاند.
بازی زندگی مثل بازی بوم رنگ هست و پندار کردار و گفتار انسان ، دیر یا زود با دقتی حیرت انگیز به خود باز می گردد .
توی داستان دوم اومده که زنی را می شناسم که در کودکی همیشه «وانمود» می کرد که بیوه هست. سراپا سیاه می پوشید و تور بلند سیاه برسر می نهاد. اطرافیانش تصور می کردند که دخترک بسیار باهوش و با نمک است تا این که کودک بزرگ شد وبا مردی عروسی کرد که از جان و دل دوستش می داشت. اما چندی نگذشت که شوهرش مرد و زن سالیان سال، لباس سیاه به تن کرد و تور سیاه بر سرگذاشت. آدمی همواره در درون، همان را درو می کند که در دنیای اندیشه خود کاشته است.تحلیل را قیچی ذهن خوانده اند. این قیچی شبانه روز در حال بریدن تصاویر است. آدمی در ذهن خود، تصاویری می بیند ودیر یا زود در دنیای بیرون با آفریده های ذهنش رویارو می شود.
پ.ن:قاتل انسان بی هدفی است. حق نگهدارتون.


تو گوئی، نه چنانم که تو خواهی ، نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه به زنجیر کسی بسته و برده دینم ، نه سرابم ، نه برای دل تنهای تو جام شرابم ، نه گرفتار و اسیرم ، نه حقیرم ، نه فرستاده پیرم ، نه بهر خانقه و میخانه و مسجد فقیرم ، نه جهنم ، نه بهشتم . این سخن را من از امروز نه گفتم و نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم. حقیقت نه برنگ است و نه بو ، نه های است و نه هو ، نه به این است و نه او ، نه به جام است و سبو .
به ازدواج نمیدن.از اینها که بگذریم خدا در قرآن میفرماید:مجردها و کنیزان خود را همسر بدهید ٬اگر تنگدست و فقیر باشند خداوند از فضل و کرم خود توانگرشان کند که خدا وسعت بخش و داناست.و یجای دیگه میفرمایند:من به شما روزی نمیدهم بلکه به زن و فرزندان شما روزی میدهم.بنظر من یکی از دلایل دیر ازدواج کردن جوونها خارج شدن دوستیهای دختر و پسرا با هم از شکل معمولش هست.اما ربطش به ازدواج چی هست؟ انسهانها از لحاظ روحی و جنسی به هم نیازمند هستند و وجود این نیاز باعث میشه انسان به طرف جنس مخالفش کشش داشته باشه.و اساسا دو تا از مهمترین دلایل ازدواج رفع همین دو نیاز هست. وقتی این امیال(روحی و جنسی) در سنین جوانی در نهاد انسان بوجود میاد که در اصل ترغیب کننده انسان باشه به طرف ازدواج اما دوستیهای خارج از معمول و محدوده باعث میشه که جوون در جهت رفع این نیازهاش دستش باز باشه و بدون ازدواج این نیازها را رفع کنه.اونقوت جوون خودش را از لحاظ روحی و جنسی بدین صورت ارضا میکنه و دلیلی نمیبینه بیاد ازدواج کنه!
س لام.توي زندگي همه ي آدمها "مطمئنا" شكستها و ناكاميها و گرفتاريهايي بوجود.و آنچه مهم هست نحوه برخورد هر فرد با اين شكستهاست.برخي زودي جا ميزنند و كم ميارن و برخي به مقابله ميپردازند...اين شكست و گرفتاريهاي واسه برخي سنگين تر از بقيه هست.ديشب پيش خودم فكر كردم توي دنيايي كه ماهيتش و فلسفه اش سختي كشيدن هست چرا ديگه آدم بخواد جا بزنه...آدم چه بخواد چه نخواد گرفتاري و سختي را ميكشه...پيش خودم فكر كردم چقدر خوبه آدم اين شكستها و گرفتاريهاي حتمي و لاينفك زندگي را يك پروژه الهي بدونه كه خدا بر عهده اون گذاشته...و هرچي اين پروژه ها سنگينتر باشه مطمئنا سود و منفعت اخروي بيشتري هم خواهد داشت...خوشا بحال اونا كه اينقدر لايق بوده اند كه خدا پروژه هاي سنگين و بزرگ را به اونا سپرده...