س لام.تا حالا شده دلت برای خودت تنگ بشه یا یادت بره کی هستی چی هستی؟ سر در گم و بی
هدف بشی؟ یا خودتو گم کنی؟و فراموش کنی اصلا داری چیکار میکنی؟ کجا میری و کجا میای؟ گاهی وقتا ترس ناخواسته وجودت را پر میکنه و احساس میکنی که در تاریک ترین شب دنیا تنها هستی...تنهای تنها...و دلت میخواد با وجود این ترس لعنتی بازم خودت باشی و این دنیای تنهایی...روزای دمغ و تنهایی برای همه هست ..برای من...برای تو...روزایی که فکر میکنی به بن بست رسیدی و چاره ای نداری...روزایی که از همه دلگیر و خسته ای و فکر میکنی همه دست به دست هم دادند تا تو رو درمونده کنند...
هدف بشی؟ یا خودتو گم کنی؟و فراموش کنی اصلا داری چیکار میکنی؟ کجا میری و کجا میای؟ گاهی وقتا ترس ناخواسته وجودت را پر میکنه و احساس میکنی که در تاریک ترین شب دنیا تنها هستی...تنهای تنها...و دلت میخواد با وجود این ترس لعنتی بازم خودت باشی و این دنیای تنهایی...روزای دمغ و تنهایی برای همه هست ..برای من...برای تو...روزایی که فکر میکنی به بن بست رسیدی و چاره ای نداری...روزایی که از همه دلگیر و خسته ای و فکر میکنی همه دست به دست هم دادند تا تو رو درمونده کنند...
اما لحظه ای مکث کن...شاید خودت هم آتیشی بر تنهایی هات میزنی و خودت هم خبر نداری ...نفسی تازه کن و خوب به خودت و اطرافت نگاه کن شاید مانعی برای تنهایی ات پیدا کردی...آره درسته دل همممممه میگیره اما میخوای یادت بدم که دیگه نگیره...چشماتو ببند....بستی؟ حالا چی میبینی؟ هیچکس!!! آره درسته هیچکس! و هیچکس یعنی همه کس...مواظب دلتون باشید...
+ نوشته شده توسط ابراهیم در دوشنبه 25 خرداد1388 و ساعت
22:48 |

