تبليغاتX
فرشته ی شیطون - اینم یجور بازی هست!!!
دلهای پاک خطا نمی کنند فقط سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست
س لام.میگن روزی شیطان با حضرت موسی (ع) ملاقات کرد و گفت:ای موسی، خداوند تو را به مقام رسالت و گفتگوی با خود برگزیده و در نزد او منزلت داری و من هم از آفریدگان خداوند هستم. گناهی مرتکب شده‌ام و اکنون می‌خواهم توبه کنم، آیا حاضر هستی در نزد پروردگارت از من شفاعت کنی تا توبه‌ام پذیرفته شود؟
حضرت موسی درخواست او را پذیرفت و در درگاه خداوند از او شفاعت کرد. خداوند به موسی فرمود: ای موسی درخواست او را می‌پذیرم به شرط آن که شیطان بر قبر حضرت آدم سجده کند.وقتی که موسی شیطان را دید، فرمان خدا را به او ابلاغ کرد، شیطان در جواب با تکبر و گردنکشی گفت: وقتی که آدم زنده بود، من او را سجده نکردم، حال که او مرده است بروم قبر او را سجده کنم؟! هرگز چنین کاری نخواهم کرد...قضیه این روزای زندگی منم دستکمی از لج بازی شیطون نداره.این روزا دچار یجور بی انگیزگی و درموندگی شدم و با اینکه میدونم تنها یه راه هم برای خلاصی از این گرفتاریها دارم اما باز لج بازی میکنم...(دیشب یه خوابی دیدم که بی ربط به گلی که گذاشتم نیست.خواب را در قسمت نظرات نوشتم)

پروردگارا به من آرامشی ده تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را می توانم تغییر دهم بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم  "جبران خلیل جبران"

پ.ن:وقتی گریبان عدم... با دست خلقت می درید... وقتی ابد چشم تو را... پیش از ازل می آفرید...وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید... وقتی عطش طعم تو را... با اشک هایم می چشید... من عاشق چشمت شدم...نه عقل بود و نه دلی... چیزی نمی دانم از این... دیوانگی و عاقلی...یک آن شد این عاشق شدن... دنیا همان یک لحظه بود... آن دم که چشمانت مرا... از عمق چشمانم ربود... وقتی که من عاشق شدم ... شیطان به نامم سجده کرد... آدم زمینی تر شدو... عالم به آدم سجده کرد... من بودم و چشمان تو... نه آتشی و نه گلی... چیزی نمی دانم از این... دیوانگی و عاقلی!...خداحافظ.

+ نوشته شده توسط ابراهیم در چهارشنبه 31 تیر1388 و ساعت 23:40 | داغ کن - کلوب دات کام